مکتب اندیشه
ماهنامهء آرمان
سایت جدید کانون فرهنگی
Arts Group
Afghan Driving Programm
Your ADS
your ADS
Choose Your Language
Advertisement

OLYMPUS DIGITAL CAMERA campaign team 

نویسنده: حامد صابری

 

انتخابات شهرداری ها در ایالت ویکتوریا ( به استثناء شهر جیلانگ) روز شنبه بیست و دوم ماه اکتوبر برگزار میشود تا مردم ایالت و یکتوریا، اعضای شوراهای محل  را که در زبان انگلیسی “کنسلر” گفته میشوند به مدت چهار سال دیگر انتخاب کنند. انتخابات اعضای شورای شهر اگرچه مانند انتخابات فدرال و یا ایالتی با تبلیغات وسیع همراه نیست اما اهمیت آن از نظر دامنهء تأثیر بر زندگی روزمرهء مردم، شاید کمتر از دو انتخابات دیگر نباشد. به عبارت دیگر شوراهای شهر برخلاف دولت فدرال یا دولت ایالتی، صلاحیت تصمیم گیری در امور کلان کشوری مثل مهاجرت، معاشات تأمین اجتماعی، تعلیم و تربیه و صحت را ندارند اما بسیاری از موضوعاتی که ما هر روز با آن سروکار داریم مثل سرکها، پارکها، مراکز تفریحی، دفع زباله و … توسط شهرداری ها مدیریت میشوند.

شوراهای محلی یا شهرداری ها مثل یک کمپنی کلان هستند که راجع به مدیریت موضوعات محلی و چگونگی استفاده از امکانات و منابع موجود برای رفاه بیشتر ساکنان هر شهر تصمیم گیری میکنند. در این کمپنی، همه چیز توسط اعضای شورای شهر فیصله میشود اما وظیفهء عملی کردن این فیصله ها به دوش مدیر ارشد اجرائی شهر است که توسط اعضای شورای شهر استخدام میشود. اعضای شورای شهر هرسال یک نفر را به عنوان شهردار انتخاب میکنند که درواقع سخنگوی شهرداری است و در مراسم رسمی به نمایندگی از شهرداری اشتراک میکند.

با وصف اینکه نفوس افغانستانی ها در ساحات جنوب شرق ملبورن خاصتاً شهر دندینانگ و شهر کیسی قابل توجه می باشد اما هموطنان ما تاکنون نتوانسته اند در هیچ یک از شوراهای محلی عضویت بگیرند و لذا موضوعاتی که برای جامعهء ما مهم است اغلب در تصامیم شهرداری ها نادیده گرفته میشود. البته ناگفته نماند که در انتخابات چهار سال قبل سه نفر از هموطنان ما به صورت انفرادی چانس خود را در انتخابات شهرداری دندینانگ و کیسی آزمودند اما قادر به کسب تعداد آراء لازم نشدند. امسال نیز با نزدیک شدن زمان انتخابات، یک تعداد از هموطنان ما خود را برای انتخابات کانداید کرده اند تا با استفاده از تجربیات گذشته، گام مهم دیگری در راستای حضور مؤثرتر افغانستانی ها در شوراهای محلی بردارند.

مفکورهء حمایت از هموطنانی که خود را برای انتخابات شهرداری ها کاندید کرده اند دو ماه قبل در یکی از جلسات “نهاد هماهنگی انجمن های افغانستانی ویکتوریا” به صورت جدی مطرح شد و به تعقیب آن، روز یکشنبه بیست و چهارم جولای، جمعی از هموطنان ما در جلسه ای که به همین منظور در سالن ستایش در دندینانگ ترتیب داده شد اشتراک کردند. در ختم آن جلسه تصمیم گرفته شد برای حضور قاطع و مؤثر در انتخابات ماه اکتوبر یک تیم کمپاین تشکیل شود و یک تعداد از اشتراک کنندگان عضویت شان در این تیم اعلان کردند. تیم کمپاین در جلسات هفته وار، فرصت ها و چالشهای موجود را در یک فضای دوستانه به بحث و بررسی میگیرد و با نظرات و پیشنهادهای عملی در تلاش است تا چانس کامیابی کاندیداهای هموطن را بیش از پیش افزایش دهد.  

همان طور که می دانیم فکتور اصلی در هر انتخابات دموکراتیک، تعداد رأی است. نظر به فزونی نفوس هموطنان ما در شهر دندینانگ و کیسی و خاصتاً با درنظرداشت سیستم رأی دهی ترجیحی، در نگاه اول شاید برنده شدن در انتخابات شهرداری ها برای کاندیداهای ما، کار دشوار تصور نشود. (در سیستم رأی دهی ترجیحی، آراء کاندیداهای ناکام میتواند تعداد رأی کاندیداهای دیگر را افزایش داده و به آنها کمک کند در انتخابات برنده شوند.) اما علیرغم امیدواری های بسیار، واقعیت آنست که برنده شدن در انتخابات برای کاندیداهای هموطن، کار آسان نیست. یکی از دلایل عمدهء این امر، فقدان آگاهی و عدم احساس مسؤولیت در بسیاری از  هموطنان ماست که عمدتاً بخاطر جریمه نشدن به پای صندوق های رأی میروند و بدون شناخت از کاندیداها، رأی خود را به صندوق می ریزند. از جانب دیگر، جامعهء افغانستانی های مقیم ملبورن یک جامعهء غیرمنسجم و پراکنده است که فکتورهای قومی، لسانی، مذهبی، منطقوی و … انرا پارچه پارچه کرده است. به عبارت دیگر، از آنجا که “منافع مشترک” هنوز در جامعهء افغانستانی های مقیم ملبورن به درستی تعریف نشده است اعلان کاندیداتوری یک هموطن، ممکن است برای کثیری از هموطنان ما اهمیت خاص نداشته و الزاماً حمایت انها را در پی نداشته باشد.

با وصف همهء این مشکلات و چالش ها، حیات الله رحیمی، سید رضوی، جان گلزاری، شبنم صفا و مهدیه مونس آمادگی خود را برای حضور در انتخابات شورای شهر دندینانگ، شهر کیسی و منطقه کاردنیا رسماً اعلان کرده اند و امیدوراند با حمایت هموطنان شان، به عنوان اولین اعضای شورای شهر در جنوب شرق ملبورن انتخاب شوند. با درنظرداشت مشکلات و چالش های یادشده، نگارنده نمی تواند با اطمینان کامل از برنده شدن این عزیزان در انتخابات سخن بگوید اما آنچه در تحقق آن تردید وجود ندارد انست که اعلان کاندیداتوری این افراد، گام بلند دیگری در راستای حضور فعال و هدفمند جامعهء افغانستانی های مقیم ملبورن در صحنهء سیاسی و اجتماعی استرالیای کثیرالمله است.

 

نویسنده: حامد صابری

اشاره:

اگرچه نگارنده در مقاله ای که در شماره ماه جون ماهنامهء آرمان به نشر رسید نگاه اجمالی به فراز و فرود جنبش روشنایی داشت اما حادثهء المناک روز دوم اسد در کابل که به کشته و زخمی شدن شمار زیادی از هموطنان ما منجر شد سبب شد بار دیگر قلم به دست گرفته و این بار جنبش روشنایی را از زوایای مختلف به تفصیل، بررسی و تحلیل نمایم تا شاید آنچه می نگارم راه گشای جامعهء دردمندی باشد که به رغم مجاهدت و فداکاری بسیار در راه رسیدن به روزهای روشنتر، هنوز هم در مسیر طولانی این مبارزهء نفس گیر، اندرخم کوچهء اول است و شوربختانه در شرایط حاضر نقطهء پایانی بر آلام و رنجهایش متصور نیست.

 

توتاپ:
پروژهء توتاپ که پنج کشور آسیای مرکزی و جنوبی (تاجکستان، ازبکستان، ترکمنستان، افغانستان و پاکستان) را در بر میگیرد یکی از پروژه های انکشاف کلان است که توسط بانک انکشاف آسیا و با کمک دونرهای بین المللی پلان گذاری و اجرا میشود و محور این پروژه، ایجاد زیرساخت هایی است که بتواند برق مازاد ممالک آسیای مرکزی را از راه افغانستان به پاکستان انتقال دهد تا کمبود انرژی در این دو کشور جبران شود. کمپنی آلمانی فیشنر به اساس تقاضای بانک انکشاف اسیا گزینه های موجود را برای تطبیق این پلان و ایجاد زیرساخت های لازم که همانا لین برق پنجصد کیلوولت و ستیشن ها و سب ستیشن های آنست ارزیابی نمود و عبور لین برق پنجصد کیلوولت از مسیر بامیان را به عنوان بهترین گزینه معرفی کرد اما رایزنی شرکت برق برشنا مسیر این پروژه را از بامیان به سالنگ تغییر داد. از آنجا که تغییر مسیر پروژهء توتاپ، مناطق مرکزی افغانستان را که جزء محروم ترین نقاط کشور است از نعمت برق و روشنایی همچنان محروم میکند هموطنان هزاره که ساکنان بومی مناطق مرکزی هستند و همواره در سایهء ظلم و تبعیض حاکمان افغانستان زیسته اند به این امر شدیداً عکس العمل نشان دادند. آنها بعد از گفتگوهای مقدماتی که از غرب کابل آغاز شد، با ایجاد یک شورای مردمی و  با شعار “دادخواهی برای انتقال لین برق پنجصد کیلوولت از مسیر بامیان ـ میدان وردک” اعتراضات گسترده ای را در کابل سازمان دهی کردند  که طی چند هفته به اجتماعات هموطنان ما در استرالیا، امریکا و برخی کشورهای اروپایی هم رسید.

 

برق یا فرق؟

محور این اعتراضات گسترده که به “جنبش روشنایی” موسوم شده است در ابتدا، انتقال لین پنجصد کیلوولت از مسیر بامیان ـ میدان وردک و با هدف بهره مند شدن مردم بامیان از نعمت برق اعلان شد اما با گذشت زمان، مبارزه با تبعیض سیستماتیک و ظلم تاریخی بر هزاره ها به عنوان اهداف مهمتر جنبش روشنایی مطرح گردید. به عبارت دیگر بعد از آنکه جنبش روشنایی توانست بخش عظیمی از جامعهء هزاره و حتی طیف وسیع از رهبران سنتی و جدید هزاره را با خود همراه کند، با طرح این ادعا که تغییر مسیر پروژهء لین برق پنجصد کیلوولت به سالنگ به وضوح در راستای سیاست های تبعیض امیز ارگ می باشد محور مبارزه را از موضوع برق بامیان به رفع تبعیض  و پایان دادن به بی عدالتی تغییر داد. همان طور که پیش بینی میشد ندای عدالت خواهی جنبش روشنایی، مردمی را که سالها و دهه ها بار سنگین تبعیض و بی عدالتی را با ذره ذرهء وجود خود احساس کرده اند به صورت بی سابقه ای به جوش و خروش آورد تا برای رسیدن به آنچه آنها انرا حق مسلم شهروندی شان می دانند به میدان بیایند و تصویر پرشکوهی از ارادهء عمومی برای تغییر سرنوشت خود را در سرکهای کابل در پیش چشم حاکمان افغانستان به نمایش بگذارند.  مع الاسف، حرکت مردمی و خودجوش جنبش روشنایی بعد از یک آغاز حماسی در بیست و هفت ثور، اندک اندک رو به افول نهاد و با رویداد اسفناک دوم اسد به بن بست رسید و اکنون در وضعیت بسیار اشفته و شکننده قرار دارد.  ذیلاً دلایل اصلی ناکامی جنبش روشنایی را مرور میکنیم.

 

خشت اول
به باور این قلم دلیل اصلی ناکامی جنبش روشنایی فقدان دید واقع بینانه در رهبران و رهروان جنبش است که سبب شد خشت اول این سلسله اعتراضات مردمی، کج نهاده شود و هرچه بر دامنهء اعتراضات افزوده شد کجی این دیوار بیشتر نمایان شد. به تعبیر دیگر اولین گام های جنبش روشنایی از همان آغاز در یک دنیای خیالی برداشته شد که با واقعیت های امروز افغانستان و جهان مطابقت ندارد. گام برداشتن در یک دنیای رؤیایی اگرچه میتواند یک تجربهء زیبا و پرجذبه باشد و ما را به پیمودن راه، بیش از پیش مصمم و برای رسیدن به هدف دلگرم نماید اما دیر یا زود به بن میرسد بدون آنکه دستاورد عینی و ملموس برای مان به ارمغان بیاورد.

از نظرگاه من رهروان و رهبران جنبش روشنایی هم در تصورشان از “حق” و هم در تبیین پروسهء “دادخواهی” دچار یک خبط بزرگ شدند که بیش از هر عامل دیگر، ناشی از نگاه آرمانی و رؤیایی آنهاست. به تعبیر دیگر رهروان جنبش روشنایی به اشتباه تصور میکنند که عبور لین برق پنجصد کیلوولت از مسیر بامیان ـ وردک “حق مسلم” آنهاست. علاوتاً آنها چنین می پندارند که هر حق قابل گرفتن  و هر دادخواهی مقرون به کامیابی است. این دو اشتباه فاحش رهبران و رهروان جنبش روشنایی، همان طور که ذیلاً به تفصیل به آن می پردازم سبب شد که خشت اول کج نهاده شود و دیواری که با هزاران امید و آروز بر خشت اول بنا شده بود در دوم اسد به طرز بس فاجعه آمیز فرو ریزد.

در اینجا میخواهم از دنیای خیالی رهروان و رهبران جنبش روشنایی کمی فاصله بگیریم و با دید واقع بینانه به پیرامون خود بنگریم تا دریابیم “حق” چیست و چرا رهروان جنبش در تصور خود از “حق” دچار اشتباه شده اند. “حق” مجموعه ای پرنسیب های حقوقی، اخلاقی و یا اجتماعی است که مالکیت شما بر یک چیز  و یا برخورداری شما از یک پدیده را تعیین میکند. بر اساس این تعریف، این ادعا که عبور لین برق پنجصد کیلوولت از مسیر بامیان ـ وردک حق مردم هزاره است مبنای حقوقی ندارد. به عبارت دیگر نه در قانون اساسی و نه در قوانین مصوب دیگر نمی توان چیزی را یافت که  عبور این لین برق از بامیان را به عنوان “حق” مردم هزاره اثبات نماید. آنچه مردم هزاره به عنوان یک “حق” میتوانند انرا ادعا کنند برخورداری از انکشاف متوازن است. به عبارت دیگر اگر بپذیریم که حکومت افغانستان یک حکومت دموکراتیک یا نیمه دموکراتیک است که با رأی مردم انتخاب شده و این حکومت به لطف کمک های بی شمار جامعهء بین المللی، برنامه هایی  برای انکشاف کشور پلان گذاری و اجرا می نماید بنا به نص صریح قانون اساسی کشور، این انکشاف باید متوازن باشد. بر همین اساس همان گونه که کابل، مزار، قندهار و شهرهای دیگر افغانستان از نعمت برق برخوردار هستند مردم بامیان نیز به عنوان شهروندان کشور، حق دارند از نعمت برق بهره مند شوند و دولت باید به این حق مردم بامیان احترام بگذارد. معنای این سخن آنست که اگر دولت تعهد راستین برای تأمین برق بامیان از مسیر دیگر داشته باشد تا جایی که موضوع به لین برق پنجصد کیلوولت ارتباط میگیرد، حق مردم بامیان به آنها داده شده  و دادخواهی بر محور “انتقال لین برق پنجصد کیلوولت از مسیر بامیان ـ میدان وردک” مبنای حقوقی خود را از دست میدهد.

دومین اشتباه بزرگ جنبش روشنایی انست که تصور میکنند که فرجام هر دادخواهی، پیروزی است در حالیکه چنین چیزی نه با واقعیت های جامعهء افغانستان و نه حتی با ستندردهای ممالک جهان اول که همواره منادی حقوق بشر هستند مطابقت دارد. بر پایهء همین تصویر خیالی بود که رهبران جنبش روشنایی در گام های آغازین حرکت اعتراضی خود، سرمست از حمایت بی دریغ مردم و سیاستمداران هزاره  با طرح شعار “توتاپ خط قرمز ماست” عملاً نقطهء پایان جنبش روشنایی را یک پیروزی قاطع ترسیم کردند وچنانچه در ذیل به آن اشاره میشود برای رسیدن به پیروزی فوق العاده دشوار، دچاراشتباهات اصولی در ترسیم راهبرد و تاکتیک مبارزه شدند.

 

به کجا چنین شتابان؟
صرف نظر از اینکه محور مبارزاتی جنبش روشنایی “برق” است یا “فرق”، توفیق در این مبارزه قبل از هر چیز، مستلزم هدف مشخص و واقع بینانه، ستراتیژی جامع و تاکتیکهای مؤثر است. تلاش برای رسیدن به هدف مبارزاتی در صورت فقدان ستراتیژی جامع، ره به جایی نخواهد برد و ستراتیژی مبارزه هرچند جامع و حساب شده باشد، بدون پلان گذاری تاکتیکهای مؤثر  و اجرای موفق انها، در حد تیوری باقی خواهد ماند.

قسمی که پیشتر اشاره شد سران جنبش در همان آغاز با طرح شعار رادیکال “توتاپ خط قرمز ماست” عملاً  جنبش را در موقفی قرار دادند که برای رسیدن به هدف باید از هفت خوان رستم بگذرد. طبعاً برای رسیدن به اهداف دشوارتر به ستراتیژی کارامدتر و تاکتیکهای مؤثرتر نیازمندیم اما در عمل جنبش روشنایی از آغاز تاکنون فقط بر یک ستراتیژی تأکید داشته است و بس: “فشار بر دولت”. اما سوال مهمی که در اینجا مطرح میشود انست که ستراتیژی فشار بر دولت تا چه اندازه میتواند جنبش را در رسیدن به هدف فوق العاده دشوار خود کمک کند.

واقعیت آنست که در جوامع دموکراتیک یا نیمه دموکراتیک بیشتر خواسته های مردم از طریق لابی گری نمایندگان آنها با دولت و حاکمان تأمین میشود. حداقل از نظر تیوری، محمد محقق و سرور دانش به عنوان کسانی که با رأی مردم هزاره به ارگ و سپیدار رفته اند بهترین چانس موفقیت هزاره ها در روند دادخواهی برای “برق” یا “فرق” هستند. این لابی گری هرگاه با حضور فعال مردم هزاره در صحنهء سیاست و اجتماع همراه باشد میتواند  ضریب موفقیت هر حرکت دادخواهانه را به پیمانهء زیاد بالا ببرد. در هفته های آغازین، برآیند این دو مکانیزم که اصطلاحاً “فشار از پایین و چانه زنی از بالا” گفته میشود ارگ را در مقابل خواسته های جنبش روشنایی به تسلیم واداشت. اشرف غنی با پیشنهاد ایجاد یک کمیسیون ویژه که در آن برخی از سران جنبش نیز عضویت داشتند توپ را در میدان جنبش انداخت اما رهبران جنبش که مغرور از حمایت پرشور مردم هزاره بودند و احتمال می دادند که کمیسیون ویژه “خط قرمز” آنها را به چالش خواهد کشید، این پیشنهاد را رد کردند و بر مظاهره بیست و هفت ثور پافشاری کردند.
مظاهرهء بیست و هفت ثور اگرچه قدرت عظیم مردمی جنبش را به نمایش گذاشت اما یک اشتباه فاحش تاکتیکی  بود که سبب از دست دادن توان لابی گری جنبش با حاکمیت شد. از جانب دیگر دولت با سد کردن راه مظاهره کنندگان با کانتینرها مظاهره را عملاً عقیم نمود رهبران جنبش را در  سردرگمی تاکتیکی فرو بود. بعد از مظاهرهء بیست و هفت ثور و جدا شدن محمد محقق و سرور دانش از جنبش روشنایی، راهبرد “فشار بر دولت” تنها گزینهء سران جنبش برای ادامهء مبارزه بود. اما همان طور که قبلاً تذکر داده شد موفقیت هر ستراتیژی منوط به به برنامه ریزی خوب و اجرای دقیق  تاکتیک هاست. ناکامی مظاهرهء بیست و هفت ثور سبب شد که رهبران جنبش در پی یافتن تاکتیکهای دیگر برآیند. نافرمانی مدنی، اعتراضات مردمی در سفرهای خارجی رییس جمهور، اولتیماتوم دادن به دولت، مذاکره با سفرا و نمایندگان دولتهای دیگر و حتی مذاکره با چهره های سیاسی بانفوذ مثل “یونس قانونی” حاصل این تلاش نافرجام برای یافتن تاکتیکهای جدید بود که همان طور که پیش بینی میشد هیچ کدام گره کور جنبش روشنایی را باز نکرد.

 

هیاهوی بسیار برای هیچ

جدایی محمد محقق و سرور دانش از قافله جنبش روشنایی شاید اولین نقطهء عطف جنبش بود. این جدایی سبب شد که گزینهء “چانی زنی از بالا” از دست برود و توان جنبش در عبور از موانع موجود به طور قابل ملاحظه کاسته شود. این جدایی، خواسته یا ناخواسته مسیر جنبش را نیز تغییر داد. به عبارت دیگر بعد از جدایی محقق و دانش، هدف دیگری به اهداف جنبش افزوده شد که به تدریج و خاصتاً بعد از توافق کریم خلیلی با دولت در شب قبل از مظاهره دوم اسد، دو هدف دیگر یعنی “برق” و “فرق” را تحت الشعاع خود قرار داد. این هدف همانا کنار زدن رهبران سنتی هزاره و جایگزین کردن آنها با رهبران نوین است. این مسأله سبب سیاست زدگی جنبش شد و رهبران جنبش را در موقفی قرار داد که در انتخاب تاکتیکهای مبارزاتی، پیروزی بر رقیب داخلی را بر اهداف اولیه جنبش اولیت دهند. من قویاً بر این باور هستم که یکی از دلایل عدم لغو مظاهرهء دوم اسد تشدید رقابت سران جنبش با رهبران سنتی هزاره بود. در سایهء همین رقابت سیاسی بود که سران جنبش علیرغم هوشدارهای امنیتی، بر مظاهرهء دوم اسد پافشاری کردند و رویداد تلخ دهمزنگ رقم خورد. شوک ناشی از این فاجعه به قدری عظیم بود که تقریباً تمام معادلات جنبش را برهم زد و جنبش را تا مرز فروپاشی داخلی پیش برد. بعد از دوم اسد، شعارهای جنبش رادیکالتر شد و رهبران جنبش علناً از کنارزدن رهبران سنتی که در نزد رهبران و رهروان جنبش، خیانت کار و معامله گر هستند به عنوان مهمترین هدف جنبش روشنایی سخن گفتند. به عنوان مثل عزیز رویش از سران ارشد جنبش روشنایی با تشبیه جنبش روشنایی به مقاومت غرب کابل، می نویسد: ““مقاومت غرب کابل درون جامعه را متحول ساخت. چهره‌هایی که رنگ باختند، سنت‌هایی که خرد شدند، الگوهای رفتاری‌ای که از بین رفتند یا از نو ایجاد شدند، صف‌بندی‌هایی که در هم برهم شدند، نگاه‌هایی که شکل گرفتند، اعتقاداتی که زیر و رو شدند، نقاب‌هایی که پایین افتادند … ” به نظر میرسد اکنون “برق” و “فرق”  در نگاه عزیز رویش و رهبران دیگر  جنبش روشنایی جایگاه خود را به عنوان اهداف مبارزاتی اصلی از دست داده است. آنها جنبش را یک کاتالیست برای “تحول درونی جامعهء هزاره”  میدانند تا به گفته آقای رویش نقاب رهبران سنتی پایین بیفتد و زمینه را برای کنارزدن آنها از قدرت فراهم نماید. بر همین اساس میتوان ادعا کرد که سیاست زدگی جنبش، مسیر جنبش روشنایی را از اهداف آغازین که “برق” و “فرق” هستد تغییر داده و در واقع به نوعی داعیهء حق خواهی جنبش را زیر سوال می برد. به تعبیر دیگر اگر هدف اصلی سران جنبش روشنایی کنار زدن رهبران سنتی باشد، لاجرم باید پذیرفت که این همه شور و غوغا و شعار و بلوا تحت نام حق خواهی و عدالت، “هیاهوی بسیار برای هیچ” است.

 

دو دهه بعد از مزاری

در دههء هشتاد میلادی افغانستان نیز مانند بسیاری از ممالک دیگر شاهد حوادث سیاسی فراوان بود. تهاجم روسها به افغانستان این کشور را به میدان جنگ سرد بین شرق و غرب تبدیل کرد و به گروه های مجاهدین این فرصت را داد تا از حمایت گستردهء امریکا، ممالک عربی، پاکستان و ایران برخوردار شوند. هزاره ها در اولین فرصت بدست آمده از فضای باز سیاسی کشور در دههء هشتاد برای جنگهای داخلی و تصفیه حساب های سازمانی استفاده کردند  اما نهایتاً الفبای سیاست را فراگرفتند و با تأسیس حزب وحدت  و انتخاب عبدالعلی مزاری به عنوان منشی عمومی حزب برای یافتن جایگاه مناسب خود در معادلات سیاسی افغانستان خیز برداشتند. سقوط دولت نجیب، حزب وحدت و مردم هزاره را در واپسین سالهای هزارهء دوم با یک فرصت تاریخی مواجه ساخت تا روندی را آغاز کنند که در فرجام کار، به پایان ظلم تاریخی و تبعیض سیستماتیک علیه آنها بینجامد. مع الاسف اگرچه مرحوم مزاری با داعیهء برحق عدالت خواهی وارد کابل شد، راهبرد جنگی که او و حزب وحدت در پیش گرفت بعد از نزدیک به سه سال، به شکست هزاره ها و بربادی افغانستان انجامید و در رهایی هزاره ها از ظلم، بی عدالتی و تبعیض فراگیر ناکام ماند.

پیروان مرحوم مزاری “مقاومت غرب کابل” را نقطهء اوج جنبش های عدالت خواهانهء خود و سالهای سرنوشت ساز در حیات سیاسی هزاره ها می دانند تا بدانجا که هویت هزاره را با مقاومت غرب کابل گره میزنند. از همین رو مرحوم مزاری در نزد اکثر مردم هزاره یک رهبر کاریزماتیک و پیشوای تکرار نشدنی است که تا پای جان  برای هویت بخشیدن به مردم خود مبارزه کرد. از نظرگاه آنان، هدف مبارزهء مرحوم مزاری برقراری عدالت و اعادهء حقوق قوم هزاره و پایان دادن به بردگی و حقارت تاریخی آنها بود. در واقع بسیاری از رهروان جنبش روشنایی، حرکت اعتراضی جنبش را در ادامهء قیام عدالت خواهانهء مزاری بزرگ می دانند و حقانیت و مشروعیت آنرا از مقاومت غرب کابل وام می گیرند.
اما اگر با دید منصفانه و بی طرفانه به مقاومت غرب کابل و جنبش روشنایی نظر افکنیم خواهیم دید که نه مقاومت غرب کابل در پایان دادن به ظلم و تبعیض تاریخی علیه مردم هزاره توفیق یافت و نه جنبش روشنایی ظرفیت و توان چنین چیزی را دارد. عزیز رویش از اعضای ارشد جنبش روشنایی و یکی از حواریون مرحوم مزاری که نوشته های او در “عصری برای عدالت” و “امروز ما” در بازتعریف مقاومت غرب کابل نقش بسزا داشته است در این زمینه میگوید:
مقاومت غرب کابل “هیچ چیز خاصی را در حکومت، در نظام سیاسی، در سنت استبدادی حاکم بر کشور، در تعصب و جهل و جمود و انحصار قدرت و خودکامگی و انسان‌ستیزی و عدالت‌گریزی شایع در کشور تغییر نداد…” عزیز رویش به صراحت بیان میکند که ” “مقاومت غرب کابل درون جامعه را متحول ساخت.” به عبارت دیگر مقاومت غرب کابل سبب شد جامعهء هزاره که تا قبل از ورود مزاری به غرب کابل در صحنهء سیاست افغانستان حضور کمرنگ داشت به سطح مطلوبی از خودباوری، پختگی و آگاهی دربارهء عوامل مؤثر بر سیاست درون (و احتمالاً بیرون) جامعهء هزاره برسد.

در این صورت سوالی که به صورت جدی مطرح میشود آنست که اگر براستی چنین است، این خودباوری، پختگی و آگاهی که پیامد مقاومت غرب کابل بود چه دستاوردی برای افغانستان  و خاصتاً برای قوم هزاره داشت که برای آن هزینه هایی  پرداختیم که هزینهء جنبش روشنایی به رغم ابعاد فاجعه امیز رویداد دوم اسد، اصلاً قابل مقایسه با آن نیست.
از نظرگاه من مزاری با شکست سنگین درغرب کابل از یکسو پیروانش را با حسرت جانکاه و حرمان تاریخی فقدان کاریزماتیک رهبر خود تنها گذاشت و از جانب دیگر میراثی از خود برجای گذاشت که حداقل تا دو دهه بعد از رفتن مزاری، به رغم تحولات شگرف در عرصهء سیاسی افغانستان پسا طالبان یکی از مهمترین موانع رسیدن جامعهء هزاره به اهدافی بود که مقاومت غرب کابل و جنبش روشنایی با آن  اهداف معنا پیدا میکنند، که همانا رسیدن هزاره ها به عدالت، حق برابر شهروندی و رفع تبعیض است. به تعبیر دیگر حتی اگر بپذیریم که دستاورد اصلی مقاومت غرب کابل با آن هزینهء  فوق العاده گزاف، آن بود که ” درون جامعه را متحول ساخت” به صراحت میتوان گفت که این به اصطلاح تحول درونی در جامعهء هزاره در رسیدن شان به عدالت، رفع تبعیض و حق برابر شهروندی کمک چندانی نکرده است و قسمی که پیشتر اشاره شد یکی از دلایل اصلی این امر میراثی بود که از مزاری و غرب کابل برجای ماند.
این میراث همان حزب وحدت مزاری بود که بعداً به کریم خلیلی و محمد محقق رسید که با شعار پیروی از خط بابه تا چندی پیش در تحمیق بخش عظیمی از خلق هزاره توفیق یافته بودند. حداقل با تحولاتی که در روزها و ماه های اخیر به یُمن جنبش روشنایی شاهد آن بوده ایم کمتر هزاره ای را میتوان یافت که در درستی این مدعا که خلیلی و محقق (که نمایندهء هزاره ها در ساختار نیمه دموکراتیک قدرت در افغانستان پسا طالبان هستند) خود یکی از عوامل اصلی عدم تحقق  ارمانهای مقاومت غرب کابل و جنبش روشنایی هستند مردد باشد.

برای بیان بهتر مطلب، آن تحول درونی جامعهء هزاره را که دستاورد اصلی مقاومت غرب کابل است میتوان به گنج  با ارزشی تشبیه کرد که پدری برای فرزندش به میراث می گذارد تا بعد از فوت پدر، چارهء مشکلات زندگی فرزندش در آینده باشد اما مع الاسف پدر، این گنج پربها را خواسته یا ناخواسته در صندوقی سترگ می ماند و قفل محکمی نیز بر آن می زند. تا زمانی که فرزند قادر به بازکردن یا شکستاندن این قفل نباشد  از گنج ارزشمندی که  پدر برای فرزند به میراث گذاشته است بهره نخواهد برد.  از نظرگاه من، قفل محکمی که “بابه” بر صندوق زد (صرف نظر از اینکه آیا آنچه در گنجی پربها بود یا نبود)  براستی همان ساختاری بود که قیمومیت خلیلی و محقق را بر جامعهء هزاره حداقل به مدت دو دهه تضمین کرد. اگر چنین باشد (و نظر به سخن عزیز رویش که : “جنبش اجتماعی، هیچ چیز خاصی را در بیرون از دایره‌ی جامعه تغییر نمی‌دهد.”)  ناگزیز از پذیرش این واقعیت هستیم که جنبش روشنایی از آنجا که یک جنبش اجتماعی است قرار نیست چیزی را در بیرون جامعهء هزاره تغییر دهد بلکه به مانند مقاومت غرب کابل عمدتاً یک تحول درونی خواهد بود. در این صورت به نظر میرسد آن تحول درونی که سران جنبش به آن دلبسته اند پایان دادن به قیمومیت خلیلی و محقق است که میتوان انرا به شکستاندن قفل محکم صندوقی تشبیه کرد که تصور میشود گنجی در آن نهان باشد که از “پدر” به میراث مانده است. به تعبیر روشن تر، چنانچه در مقاومت غرب کابل دیدیم جنبش روشنایی نیز با همه‌ی خون و قربانی و هزینه‌هایی که تاکنون  در پی داشته یا بعد از این خواهد آمد  به گفته عزیز رویش قرار نیست “هیچ چیز خاصی را در حکومت، در نظام سیاسی، در سنت استبدادی حاکم بر کشور، در تعصب و جهل و جمود و انحصار قدرت و خودکامگی و انسان‌ستیزی و عدالت‌گریزی شایع در کشور تغییر” دهد. بلکه دستاورد جنبش آن خواهد بود که تحولی در جامعهء هزاره ایجاد کند که دایرهء تأثیر آن به صورت عمده آن گونه که اقای رویش بیان کرده است  باورها و سنت‌هایی است که شیوه‌های رهبری سیاسی، و تعامل‌ بین مردم و رهبران هزاره را تعیین میکند.

سخن آخر:
دو دهه بعد از مبارزات ناکام سالهای دههء هفتاد، سرکهای کابل باردیگر با فریاد حق خواهی جامعهء هزاره به لرزه افتاده است اما مع الاسف سیر تحولات جنبش روشنایی به روشنی نشان میدهد  مردمی که انتظار میرفت بعد از شکست سهمگین در غرب کابل به درک مطلوب سیاسی رسیده باشند با وصف  پختگی ظاهری و نمایه های مدنی، از نظر فهم و درک سیاسی هنوز بسیار خام  هستند و درک درست از مؤلفه هایی که مستلزم پیروزی جنبش های مدنی و اجتماعی است ندارند. به همین دلیل است که در فضای ملتهب و پرشور امروزین جنبش روشنایی، شعارهای رادیکال و رویکرد پوپولیستی رهبران موج سوار، با اقبال فراوان رهروان جنبش مواجه شده و سازش و اعتدال برابر با خیانت دانسته میشود و “مذاکره” که سرانجام مطلوب راهبرد “فشار بر دولت” باید تلقی شود معادل با معامله و تسامح تصور میشود. با درنظرداشت وضعیت آشفته  و سردرگم جنبش روشنایی بسیار غیرمحتمل به نظر میرسد که رویکرد فعلی جنبش بتواند برق را از “مسیر بامیان” به خانه های ما بیاورد. علاوتاً به رغم بهای بسیار گزافی که در دوم اسد پرداختیم تصور نمی شود مشت های گره کرده در آسمان آن گونه که رهروان جنبش به ان امیدوارند بتوانند فلک را سقف بشکافند و در جغرافیای سراسر تبعیض افغانستان، طرحی نو دراندازند. آنچه درحال حاضر به عنوان مهمترین دستاورد جنبش روشنایی میتوان به آن دلخوش بود زمینه سازی برای کنار رفتن رهبران سنتی هزاره و میدان دادن به رهبران نوین است. اما واقعیت انست که کریم خلیلی و محمد محقق، محصول اندیشهء سیاسی و اجتماعی هزاره ها هستند و تازمانی که هزاره ها  از دوران صغارت سیاسی و اجتماعی را پشت سر نگذارند، عبور از رهبران سنتی نه به آسانی امکان پذیر است و نه الزاماً هزاره ها را به سرمنزل مقصود خواهد رساند.

در شرایطی که گزینهء “چانی زنی از بالا” عملاً از دست رفته است و در پی فاجعهء دوم اسد، مؤثربودن “مظاهرهء نامحدود” به عنوان عمده ترین تاکتیک ستراتیژی فشار بر دولت در پردهء ابهام است رهبران جنبش روشنایی چاره ای بجز تجدید نظر کامل در اهداف، ستراتیژی و تاکتیکهای مبارزاتی ندارند. شعارهای رادیکال و عوام پسند هرچند عطش عدالت خواهی و عقده های تاریخی ما را پاسخ مناسب می دهد و نیروی محرکهء قوی در جنبش پدید می آورد اما اگر از این نیرو در جهت مناسب و به طرز صحیح استفاده نشود شکست های بعدی که کاملاً محتمل به نظر میرسند به سرخوردگی عمیق تر رهروان جنبش خواهد انجامید و از نیروی محرکهء جنبش که مهمترین حربهء مبارزاتی  آنهاست کاسته خواهد شد. در آن صورت نه تنها “برق” و “فرق” بلکه حتی دستاورد ملموس تر جنبش که کنار رفتن رهبران سنتی هزاره است با چالش های جدی مواجه خواهد شد.

 

نوت: این نوشته فقط دیدگاه شخصی نویسنده است و انعکاس دهندهء پالیسی کمیته اداری انجمن  نمی باشد.

hamedsaberiau@hotmail.com

 

05 04 03 01

به مناسبت عید فطر “جامعهء هزارهء ویکتوریا” شنبه شب نهم جولای محفل جشن را در سالن اجتماعات روسها در دندینانگ ترتیب داد. اگرچه تعداد مهمانان به تناسب محافل سالهای قبل کمتر بود اما حضور گرم مهمانان و اجرای خوب گروه موسیقی برادران نصیر، محفل را شاد و سرشار از خوشی نمود.
در ابتدای برنامه خانم سارا جعفری مجری برنامه ضمن عرض سلام و تبریک عید فطر، از مهمانان درخواست نمود به احترام سرود ملی استرالیا و افغانستان ایستاد شوند. سپس از مهمانان با غذای لذیذ افغانی که توسط آقای نعمت جاغوری ترتیب داده شده بود پذیرایی صورت گرفت.
بعد از صرف غذا، آقای متیو کیروان یکی از اعضای شورای شهر دندینانگ به نمایندگی از شاروال دندینانگ برای حاضرین در محفل سخنرانی کرد. سپس مجری برنامه محترم ناظر یوسفی رییس نهاد هماهنگی انجمن های افغانستانی ویکتوریا و آقای آصف ملتیار معاون نهاد هماهنگی را به ستیج دعوت کرد تا مراحل اداری جلسه عمومی انجمن را اجرا کنند. آقای یوسفی و آقای ملتیار بعد از معرفی نهاد هماهنگی و ارائهء معلومات مختصر راجع به فعالیت های نهاد، آقای شریف ثمر، رییس انجمن را برای ارائهء فعالیت های انجمن در دو سال گذشته به ستیج دعوت کردند. بعد از شنیدن راپور آقای ثمر و دریافت یک کاپی راپور مالی انجمن، آقای یوسفی اعلان نمود بخاطری که تعداد کاندیداهای عضویت در کمیتهء اداری انجمن از تعداد اعضای کمیته کمتر می باشد تمام افرادی که برای عضویت در کمیتهء اداری انجمن درخواست خود را به صورت تحریری ارائه کرده اند به صورت اتومات و بدون رأی گیری، به حیث اعضای جدید کمیتهء اداری به مدت دو سال انتخاب میشوند. ایشان نام این افراد را به قرار ذیل اعلان نمود: شریف ثمر، عارف همدم، حامد صابری، عارف ناصری، گل احمد یعقوبی، رابعه صفا، سارا جعفری، عزیزه نائبی و تمنا خاوری.
بعد از ختم مراحل اداری جلسهء عمومی نوبت به بارق جان، تمیم جان و میرویس جان نصیر رسید تا با آهنگهای دلچسپ فضای محفل را شاد و زیبا بسازند. در بخش دیگر برنامه خانم ناز احمد شعر زیبایی دکلمه نمود و آقای نادر عباسی بخش مسابقهء سوالات مربوط به معلومات عمومی را اجرا نمود و به برندگان تحایفی از طرف “کوالیتی رگز” Quality Rugsو A.R. Afghan Supermarkt اعطا کرد. در آخر برنامه بار دیگر گروه موسیقی برادران نصیر با اجرای آهنگهای شاد، به گرمی محفل افزودند. محفل ساعت ده شب خاتمه یافت.
قابل تذکر است که شاروالی دندینانگ، کمیسیون چندفرهنگی ویکتوریا و تکت فروشی Style Travel & Cruise حامیان مالی محفل عید فطر بودند.
عکاس: عارف همدم، صادق افشار

N81 N71 N43 N30 N14 N9 N21 N80 N62 N63 N47 N79 N72 N77 N76 N67

به تاریخ بیستم ماه مارچ سال جاری، “نهاد هماهنگی انجمن های افغانستانی ویکتوریا” افتخار میزبانی هزاران تن از هموطنان ما در جشنواره بزرگ سال نو 1395 هجری شمسی را داشت. این جشنواره ای چهار ساعته که در آن برنامه های متنوع و آموزنده که در حفظ فرهنگ اصیل ما کمک می کنند بخوبی توانسته بود لبخند بر لبان عاشقانِ بهار بیاورد. حاضرین که از قشر مختلف جامعه ای افغانستانی را تشکیل میدادند، و بطور کم سابقه ای در یک همچون برنامه های اشتراک کرده بودند، یک برنامه ای منظم و شاد که حاصل تلاش دو ماه برنامه ریزی نهاد مذکور بود را، شاهد بودند. در این جشنواره، موسیقی، تیاتر، فکاهی، نمایش لباس های محلی، دایدو، دمبوره، نمایش جیملاستیک وغیره گنجانده شده بودند که هر کدام به نوبه ای خود لبخند رضایت را بر لبان حاضرین هدیه کردند.

نهاد هماهنگی انجمن های افغانستانی ویکتوریا به خود می بالد که در بدو تشکیل خویش اولین گام محکم و مثبت را بسوی همبستگی ملی، و یک جامعه ای پویا، یک دست و یک پارچه، قدم بر داشته است. نهاد مذکور از مجریان خوب این جشنواره، خانم نفیسه نظری و خانم ستاره آرین تشکر و قدردانی می کند. همچنان، نهاد هماهنگی انجمن های افغانستانی ویکتوریا از تمام هنرمندان خوب کشور ما، ورزش کاران، انجمن ها، افراد و حامیان مالی این جشنواره کمال سپاس و قدردانی را دارد که در برگزاری جشنواره مذکور ما را یاری رساندند.
——-
نويسنده: حيات الله رحيمي
عكاسان: ضيا عطايي، حسين ويرا و علي نظري

poster 4 FB

With a dozen Afghan community groups heavily involved as the organizers and a couple of dozen Afghan local businesses as the sponsors, Nawroz Festival 2016 is expected to be the best ever.

02 10 11 04 03 07

برنامه معرفی “نهاد هماهنگی انجمن های افغانستانی ویکتوریا” در ششم ماه فبروی سال جاری در سالن ستایش دندینانگ _ شهر ملبورن استرالیا با حضور نخبگان، فرهنگیان، دانشجویان و فعالین مدنی، فرهنگی و اجتماعی بر گزار گردید. در ابتدای این برنامه، حاضرین به احترام سرود های ملی افغانستان و استرالیا به پا ایستادند.

سپس، آقای فخر رجایی گرداننده این برنامه از مسئولینِ منتخبِ نهاد دعوت نمود تا در جایگاه تشریف بیاورند. در ابتدا آقای ناظر یوسفی رییس نهاد هماهنگی انجمن های افغانستانی ویکتوریا در مورد علل تشکیل نهاد و اهداف آن به تفصیل صحبت کرد. ایشان گفت که این نهاد متشکل از انجمن ها، نخبگان، محصلین و فعالین مدنی، اجتماعی و فرهنگی بوده و هدف از تأسیس آن ایجاد هماهنگی میان انجمن های مختلف افغانستانی در ایالت ویکتوریا به منظور شناسایی فرصت ها و بررسی مشکلات موجود در جامعه و ارائه راهکارهای عملی در این زمینه ها می باشد. وی افزود که قبل از تشکیل این نهاد از تمام انجمن های افغانستانی و افراد فرهنگی _ اجتماعی در ایالت ویکتوریا دعوت بعمل آورده شده بود تا در تشکیل این نهاد سهم بگیرند.

به تعقیب آن، در بخش پرسش و پاسخ، حاضرین سوالات شان را مطرح کردند که مسئولین نهاد به گرمی پاسخ آنها را ارائه نمودند. مسئولین نهاد، بررسی مشکلات مهاجرین و پناهجویان و ارائه راهکارهای عملی در این زمینه را از اولویت های کاری شش ماهه ی نهاد ذکر کردند. آنها، موضوع خشونت های خانواده گی، ایجاد ارتباط با دولت، انجمن ها و مؤسسات دولتی و غیر دولتی، ارتقاء سطحِ آگاهی جوانان از مشکلات جامعه و موضوع بیکاری را از برنامه های میان مدت و بلند مدت نهاد اعلام داشتند.

در پایان، مسئولین نهاد یک بار دیگر از تمام انجمن ها، فرهنگیان و فعالین مدنی، فرهنگی و اجتماعی در ایالت ویکتوریا دعوت بعمل آوردند تا به عضویت این نهاد در آمده و همه با هم در حل مشکلات هموطنان ما در این ایالت سهم بگیریم.

لازم به یاد آوری می باشد که نهاد هماهنگی انجمن های افغانستانی ویکتوریا رسما” ثبت (راجستر) دولتی گردیده و انتخابات موقتِ نهادِ مذکور در ششم ماه جنوری سال جاری برگزار گردید که مسئولین آن به مدت شش ماه انتخاب شدند. آقای ناظر یوسفی به عنوان رییس، آقای آصف ملتیار به حیث معاون، آقای جاوید محمدی به عنوان دبیر، خانم مهدیه مونس به عنوان معاون دبیر، آقای حامد صابری به حیث مسئول مالی و آقای حاجی صالحی به عنوان معاون مسئول مالی نهاد انتخاب گردیدند.

تا به حال، انجمن فرهنگی شمامه، بنیاد نور، انجمن فرهنگی و اجتماعی امید، جامعه مدنی افغانهای استرالیا، انجمن هزاره های ویکتوریا، جامعه هزاره های ویکتوریا، انجمن فرهنگی کوثر، انجمن فرهنگی رسول اکرم و انجمن فرهنگی نوین عضویت نهاد مذکور را قبول کرده اند.

نویسنده گزارش فارسی: حیات الله رحیمی
عکاس: علی نظری

Vipul ad

sport injuryاین مقاله توسط شعیب اکبری تهیه و ترتیب داده شده و در شماره 159 نشریه آرمان نشر شده است.

 

جراحت های ورزشی
طوری که از نام آن پیداست جراحت های ورزشی در زمان فعالیت ورزشی اتفاق میافتند. این جراحت ها میتوانند دراثر استفاده بیش از حد یک بخشی ازبدن ویا در نتیجهء تصادم آنی بوجود آید. تصادم های آنی درجریان ورزش های مانند هاکی روی یخ، رگبی ، فتبال و ورزش های رزمی ویا دفاعی در نتیجهء تماس جسمی وبا چانس زیاد تماس آنی با شدت زیاد بوجود می آیند. البته تماس با بازیکن دیگر ویا با سطح زمین ویا شیء جامد دیگر و در نتیجه واردشدن قوهء زیاده از حد صورت میگیرد. قوهء زیاده ازحد اضافه تر سبب جراحت دست ها وپاها ومفاصل میگردند، جراحت ها شامل کبودی جلد درنتیجهء پاره شدن اوعیهء خون تحت جلد ومنتشرشدن خون دربین نسج، کشش جلد دراثرضربهء جدی وکشش عضله، جراحت مفصل دراثر فشار وقوهء زیاد بالای وترعضلی اضافه ترازتوانایی آن، زخم در نتیجهء پاره شدن جلد، شکسته شدن استخوان، جراحت ناحیهء سرو صدمه دیدن حجرات دماغ، جراحت ساحهء ستون فقرات و صدمه به سیستم عصب مرکزی، دردهای شدید عضلی درنتیجهء تصادم درجریان بازی که میتواند با مساژدادن تا اندازه رفع گردد ، میباشند.    متأسفانه جراحت های ناحیهء سر، ستون فقرات و نخاع شوکی از جمله جراحت های وخیم به شمار رفته و عواقب متأثر کننده دارند. این نوع جراحت ها سبب میشوند تا مشکلات مزمن در ساحهء دماغ و ستون فقرات بوجود بیايند و همچنان باعث ازدیاد چانس خودکشی در میان آسیب دیدگان گردند. این مشکلات مزمن که بنام حالت انسفالوپتی مزمن یاد میگردد در نتیجهء صدمات متواتر به ناحیهء سروگردن و همچنان نخاع شوکی درجریان ورزش های همچون بوکس و دیگر ورزش های رزمی وفتبال نوع آسترالیایی ایجاد میگردد.  انسفالوپتی مزمن به شکل انکشافی بوده و به دو نوع بوجود میآید: نوع اول که از اثر ضربات مکرر به سرو نخاع شوکی بوده و اعراض وعلایم نشان میدهد. نوع دوم بدون اعراض وعلایم میباشد.

 

جراحت های حجرات نرم وشكنند                                                                                

زمانی که حجرات نرم صدمه می بینند یک تعداد مواد کیمیاوی دراین حالت ازاین حجرات افراز میگردند که سبب میشوند تا عکس العمل التهابی بوجود آيد. عکس العمل التهابی با درد، تورم، سرخ رنگ شدن ساحه، گرم شدن ساحه و از دست رفتن وظیفهء آن ناحیه شناسایی میگردد. در نتیجه صدمه به حجرات، اوعیهء ساحهء پاره شده و سبب خون ریزی در ساحه میگردد. در نتیجه پروسهء التیامی بدن خونریزی در ساحه قطع میگردد و حجرات مرده درساحه به شکل اثر از صدمه باقی میمانند. پروسهء التهابی اولین مرحله التیام یابی ساحهء صدمه دیده كه دراثر ضربه های مکرر در جریان بازی های ورزشی بوجود میآید میباشد. هرگاه پروسهء التهابی در مراحل ابتدایی اضافه از حد باشد این منجرمیشود تا این پروسه به مدت طولانی ادامه یابد وپروسهء  دوباره برگشت وظیفهء ساحهء صدمه دیده به تعویق میافتد. بنابرین هدف تداوی جراحت های ورزشی سرعت بخشیدن پروسهء التیامی با کوتاه ساختن مدت یا دوره مرحلهء التهابی میباشد.

 

وقايه وجلوگيری از جراحت های ورزشی

یکی از طریقه های کاهش خطر جراحت ورزشی حرکت های گرم کننده پیش ازآغاز ورزش ثقیل ویا سنگین میباشد. اما تا اندازه معتقدین به باورکامل این را نمیپذیرند زیرا گرم کردن و آماده کردن عضلات بدن و همچنان مفاصل چندان در جلوگیری از جراحت های ورزشی در بازی های بسیار شدید مانند بوکس ویا فتبال رول ندارد. اما حرکت های مقدماتی میتوانند تا اندازه از جراحت های عمیق و بزرگ مفاصل وتا اندازه هم عضلات جلوگیری کند. حرکت های مقدماتی به صورت تدریجی آغازگردیده كه بعداً سرعت حرکات اضافه میگردد و به تعقیب آن ورزش پلان شده آغاز میگردد. گرم کردن عضلات و مفاصل بدن را آماده میسازد تابه پیام های عصبی بهترومصون ترجواب بدهد. به طور مثال یک ورزشکاربه منظور دویدن به شکل تدریجی به دویدن آهسته آغاز میکند تا اینکه ضربان قلب به شکل تدریجی ازدیاد یافته و جریان خون سریع میگردد. البته باید خاطرنشان ساخت که برای هرنوع ورزش حرکت های مقدماتی و گرم کننده مناسب آن ورزش باید صورت گیرد. حرکت های مقدماتی و گرم کننده سبب آماده کردن ورزشکاراز نظر جسمی وروحی میگردد. تأثیرمستقیم انجام حرکت های مقدماتی و گرم کردن عضلات شامل آزادشدن هورمون ادرينالین، افزایش ضربان قلب به صورت طبیعی، توانایی آکسیجن که با سرعت زیادتر و مقدار زیادتر به همهء نواحی بدن برسد، افزایش مایع سانوویل که در مفاصل موجود میباشد که این مانع اصطکاک سطوح مفصلی میگردد، ازدیاد کارآیی مفاصل، کم شدن لزوجیت خون، ازدیاد حرارت عضلات، وسیع شدن شریانچه ها و بهترشدن تقبض عضلی میباشند.

جلوگیری از جراحت های ورزشی دراطفال اهمیت بسزایی داراست زیرا این جراحت ها سبب میشوند تا اطفال اضافه تراز بزرگسالان از نظرروحی متأثرشوند ، بنابراین اطفال باید با طریقه های جلوگیری ازاین جراحت ها آگاه باشند. تقریباً سالانه درحدود یک ملیون و سی وپنج هزارطفل درجهان در شفاخانه ها درارتباط به جراحت های ورزشی تحت تداوی قرارمیگیرند. نکات عمده در مورد وقایه و جلوگیری از این جراحت ها در اطفال شامل اینها اند: اطفال باید در مورد ورزش مورد علاقه شان به صورت مکمل آگاهی داشته باشند و موارد جلوگیری از جراحت در آن نوع ورزش هارا به صورت حتمی از مربی ورزشی خود بیاموزند. نزد اطفال حرکت های مقدماتی وگرم کردن سبب میشود تا جریان خون سریع شده که این خود باعث میگردد مقدار زیاد مواد مغذی به عضلات برسند که نتیجتاً ازیاد انرژی را بار میآورد. اطفال باید مجهز با وسایل محافظوی ازقبیل محافظه کننده های دندان، زانو، ناحیهء تناسلی وغیره باشند. همچنان اطفال به صورت متواتراز آب ونوشیدنی های ضروری در جریان ورزش برخوردار باشند تا به خشکیدن آب بدن مواجه نگردند و بالاخره کمک های اولیهء ضروری را بدانند تا در موقع ضرورت از آن استفاده نمایند.

 

تداوی

تداوی جراحت های ورزشی به صورت مقدماتی در ظرف پنج روز اول شامل كاهش دادن علايم التهابی ساحهء صدمه ديده ميباشد. بنداژهای فشاردهنده به اندازهء زياد دربين ورزشكاران حرفه يی و آماتور طرفدار دارند. اين بنداژها ميتوانند از يك طرف در كاهش جراحت های ورزشی كمك كنند و از طرفی هم درسرعت بخشيدن التيام جراحت های ايجاد شده تأثيرگذارباشند.  

ad

بزنس سودآور در ساحهء نره وارن ملبورن با اعتبار بزنس دو و نیم لک دالر و ارزش تخمینی نیم ملیون دالر (به شمول اجناس و تجهیزات) به فروش میرسد. فروشنده، اسناد ثبوت ارزش اجناس و تجهیزات را ارائه کرده میتواند. با زمان به نمبر 0405517785 به تماس شوید.

 

September 2016
M T W T F S S
« Aug    
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
2627282930  
Visitor Counter
Advertisment