فرم نام نویسی مکتب دری اندیشه
شماره جدید آرمان را اینجا بخوانید
publications نشریات

سایت جدید کانون فرهنگی
Arts Group
YOuth Programmes
Your ADS
your ADS
Choose Your Language

مصاحبه با استاد محمد ضیا ضیا

 فبروری 2010

 اشاره:

 شش ماه پیش اولین شمارهء هفته نامهء “افق” به همت استاد محمد ضیا ضیا در سدنی منتشر گردید و تا به امروز به شکل منظم به نشر ادامه داده است. “افق” که یگانه جریدهء هفته وار است که به زبان دری و پشتو در استرالیا چاپ میشود اکنون بعد از شش ماه، هر روز از لحاظ کیفی و کمی سیر صعودی دارد و در اجتماع هموطنان ما در استرالیا نظرو  توجه خوانندگان و علاقمندان را به خود معطوف داشته است. چندی پیش در سفر به سدنی، فرصتی مهیا شد تا با استاد ضیا ملاقات نموده و دربارهء هفته نامهء “افق” با ایشان به گفتگو بنشینم که متن این مصاحبه ذیلاً درج شده است:

آرمان: با تشکر فراوان از اینکه فرصت مصاحبه را مهیا کردید. لطفا خودتان را برای خوانندگان مجلهء آرمان معرفی کنید

 ضیا: در قدم اول از اینکه از ما یاد کردید تشکر میکنم. نام من محمد ضیا ضیا می باشد و من متولد چاریکار هستم. دوران مکتب را در لیسه نعمان ولایت پروان  (مرکز شهر چاریکار)  خواندم. بعد از دورهء مکتب یک مدت را منحیث فتوژورنالیست در وزارت اطلاعات و کلتور وقت در سال 1348 که هم زمان با فراغتم از  صنف دوازده و شمولیتم در وزارت اطلاعات و کلتور سپری کردم. مدت شش سال را پوهنتون خواندم که در آن وقت جارو  جنجال و زد و بند های سیاسی زیاد وجود داشت. در سال 1354 ازرشتهء زبان ادبیات دری از پوهنتون علوم بشری کابل فارغ شدم.

به تعقیب آن منحیث استاد ادبیات دری در یکی از لیسه های نسوان ولایت پروان و همچنین در لیسهء نعمان تدریس کردم. در آن وقت بود که بدبختانه فاجعه ثور در میان آمد، که ما هم مانند سایر مردم افغانستان هم کشته، اسیر، زندانی  و زخمی دادیم  وهم تبعید شدیم. به عبارت دیگر تمام تجارب تلخ دوران کمونستی  را من همراه با فامیل احساس کردیم و دیدیم تا بالاخره که درمواقع اخیر بعد از مدت ده سال تدریس در لیسه ها، یکبار دیگر زمینه مساعد  شد تا من تحصیلات تخصصی خود را  در رشتهء روانشناسی و تعلیم و تربیه بدست بیاورم و آنرا موفقانه انجام دادم. کار دیگری که من کردم تحقیقات در مورد زیبا شناسی وتعلیم و تربیه بود که درین زمینه ها کتابهائی از من به چاپ رسیده و مقلات زیادی از من در مجلات  علمی کشور به نشر رسیده و نیز از طریق رادیوهای تعلیمی و تربیتی آثاری که من نوشته کردم به دسترس مردم قرار گرفته است. در کنار اینها موضوع مهمی که بوده، بعد از ختم تحصیلات من در بخش روان شناسی، مه به حیث عضو هیأت علمی در وزارت تعلیم و تربیه کار کردم و عضویت علمی را داشتم و به همین شکل، بحیث رئیس نشرات تعلیم وتربیه انجام وظیفه کردم یعنی اولین مؤسس ویا رئیس ریاست نشرات تعلیم وتربیه من بودم. درضمن اینکارها من در خدمت تمام معلمین شهر کابل از لیسه های اناث تا ذکور بودم و با تدریس موضوعات روان شناسی در کورس های زمستانی که در لیسه های استقلال و امانی تدویر میشد با معلمین همکاری می کردم.

بالاخره من عضویت در اکادمی علوم افغانستان پیدا کردم و اتفاقاً موقع مساعد شد که حکومت مجاهدین آمد و شهر کابل یک تکه آتش گرفت و مانند بقیه ساکنان شهر کابل، من دیدم که زندگی در شهر کابل سخت است و ناچار شدم به طرف پروان رفتم و برای مدتی مدیدی را بحیث استاد درمؤسسات تعلیم معلمین پروان کار کردم و درقسمت مسائل نشراتی اکثراً همکاری زیادی را با روزنامه ها، نشرات، رادیوها و تلویزیون که موجود بود داشتم و نوشته های تعلیمی و تربیتی و تحقیقاتی من به نشر میرسید. همچنین  در رابطه با موضوعات مواد مخدر خیلی زیاد کارهایی را انجام دادیم و یک مدت زمان دیگر گردانندگی تلویزیون ولایت پروان را نیز من انجام میدادم. (در آن زمان در شهر کابل برنامه های تلویزیون وجود نداشت.) و من مطالب خبری و پروگرام های تلویزیون پروان را ترتیب و تنظیم می دادم  تا زمانی شد که طالبان آمدند. وقتی طالبان آمد خانه و کاشانه و آنچه بود و نبود را ترک کردم را و همراه با اطفال و خانمم در وضع بسیار فلاکت بار شهر چاریکار را ترک کردم. به یاد دارم که  در آنوقت غزل را نیز سرودم که با این ابیات شروع میشود:

   کردم سفر از خانه  بسیارغریبانه       بسیارغریبانه کردم سفر از خانه

              هنگام وداع ما نه مادرونه خواهر     نه دوست وعزیزی بود نه از خودو بیگانه

     ازدار وندار خودآن چیز که برداشتم     دو طفل مریض بر دوش ویک کیف سر شانه

 

بعد از آنکه از وطن برآمدیم مدت پنج سال در ایران بودیم تا اینکه زمینه مساعد شد که من توانستم از طریق اسپانسر در سال 2001 به سدنی بیایم و فعلا هم در سیدنی زندگی میکنم. در مدتی که من در ایران بودم در آنجا هم من تنها اکتفا به زندگی نکردم و در خدمت تعلیم و تربیهء اطفال وطن بودم که آنها را در مکتب رسمی نمی گرفتند و من برای آنها کورسهای خصوصی به شکل خانگی تدویرمیکردم که خوشبختانه تعدادی از آنها را از نعمت علم بهره مند شدند. بعد از آمدن به استرالیا هم هنوز یک هفته نگذشته بود که من دوباره در خدمت اولادهای  وطن قرار گرفتم و مدت مدیدی را در روزهای شنبه و یکشنبه در مکتب سید جمال الدین تدریس کردم.

 

آرمان: لطفا راجع به انتشار هفته نامهء “افق” و انگیزه و اهداف تان درین زمینه صحبت کنید.

استاد ضیا: چیزی که در این زمینه بیشتر مورد توجه است اینست که در طول این مدتی که من در استرالیا زندگی کردم بعضی نشرات یا ماهنامه ها یا نشریات را میدیدم که یک مدت زمانی فعالیت میکردند و باز گم میشدند یا اینکه تعدادی زیاد شان از نگاه تیراژشان مکفی نبود و یا اینکه جوابگوی نیازمندی های مردم ما نبود و اکثرا مردم ما نیاز به این داشت که از اخبار، مسائل فرهنگی، علمی و بعضی مسائل اجتماعی دیگر اطلاع  داشته باشند که متاسفانه من چنین چیزی را سراغ نداشتم. خوشبختانه چیزی را که ما داشتیم مجلهء آرمان است که شما گردانندگی آنرا میکنید. من فکر میکنم که شما همراه موافق باشید که  با تمام قوت و زحماتی را که شما انجام میدهید و اینکه حرمت کار شما تا چه اندازه است، این سر جایش،  ولی من فکر میکنم با این همه تعداد مردمی را که ما در استرالیا داریم نمیتواند جواب گوی همه جانبهء اینها باشد.

  ما باید در کنار آرمان چندین مجلهء دیگر، ماه نامه، هفته نامه و یا حتی روز نامهء دیگر  داشته باشیم بخاطری که تنها آرمان نمی تواند این همه مسؤولیت و یا بار سنگین فرهنگی و اجتماعی را بر دوش بگیرد. بقیه چیزهائی که هست یک چیزی محلی است و تعداد اندکی از مردم به او دسترسی دارد، و باز یک انگیزهء دیگر که برای من ایجاد شد این بود که همان طور که در بخش های  دیگر که دست نیاز ما بسوی دیگران بوده،  درین بخش نیز دست احتیاج ما به طرف نشریه های ایرانی بوده، چنانچه اکثر مردم از مجله های ایرانی استفاده میکنند.  البته ما کار از آنها را استقبال میکنیم و احساس خوشی میکنیم چنانکه  در هفته نامهء “خلیج فارس” بخشی را به نام بخش افغانستان اختصاص داده اند. این چیزها به صورت کل انگیزه شد که ما باید یک حرکت انجام داشته باشیم و همین بود که ما با توکل به خدا، دست به ایجاد هفته نامهء “افق” زدیم. اسم هفته نامه را بسیار سنجیده شده انتخاب کردیم، افق یعنی منبع یا جائی که از آن روشنائی، نوید و امیدواری ایجاد میشود و من امیدوار هستم که خدا به ما توفیق بدهد که ما این را تحقق داده بتوانیم. خواست ما آن بوده که این هفته نامه از هرگونه تبعیض، تضاد و یا زخم زبان یا این و آن بدور باشد و برای تمام ساکنین افغان ما بخصوص دربارهء مسائل هنری، فرهنگی، اجتماعی و ادبی افغانها نشر شود.

 

آرمان: شما به مسائل هنری، فرهنگی، اجتماعی و ادبی در هفته نامهء “افق” اشاره کردید. راجع به درج مسائل سیاسی چه نظر دارید؟

استاد ضیا: دربارهء مسائل سیاسی ممکن است پیش شما و خواننده های عزیز این سوال پیدا شود که آیا من به سیاست علاقه ندارم یا از سیاست گریز دارم؟ ما امروز منکر از این حقیقت شده نمیتوانیم که جهان ما دستخوش مسائل سیاسی قرار گرفته است و همه چیز را تحت شعاع خود قرار داده، چنانچه مسائل اقتصادی، فرهنگی  وآرامش مردم و همه چیز ملت ها را امروز سیاست های دنیا تحت پوشش خود قرار داده و به کام خود اینها را می چرخاند. ما این را نادیده نمی گیریم اما آنچه که مارا برائت داده میتواند که چرا ما این کار را نکردیم آنست که خوشبختانه و یا بدبختانه نشرات سیاسی در هر گوشه و کنار دنیا و افغانستان به حد کافی وجود داردو تا زمانی شده که ما اگر در انترنت مراجعه کنیم موضوعاتی سیاسی در آن گفته میشه که دور از اخلاق و عفت قلم و دور از سجایای خوب مطبوعاتی است که من طرفدار آن نیستم و نمی خواهم زخمهای پر درد و پر رنج مردم خود را بازهم دست بزنم و آن را به تحرک بیندازم.

 اگر ما یک موضوع اجتماعی و یا فرهنگی را با حقیقت بیان کنیم، خود سیاست را در واقع بیان کرده است. مثلا در حادثهء سالنگ اگر شما توجه کرده باشید یک تعدادی زیادی از هموطنان ما در اثر برف کوچ به هلاکت میرسند. اخبار و تبصرهء این حادثه در قدم اول سیاسی نیست بلکه یک خبر اجتماعی است اما وقتی این خبر در ذهن هر خواننده  جای میگیرد او درک میکند که اگر وضع سیاسی و نظامی کشور  ما در حالت عادی باشد آیا همچنین تلفات به وقوع می پیوندد، در حالی که در سراسر دنیا زلزله، طوفان و برف کوچ  هست اما حداقل تدابیر میگیرند و یا آنکه یک پروگرام کمک های عاجل بوجود میاید. اما ما نمی دانیم که آیا آن افغان ما که در زیر برف کوچ مرده آیا تاحالا از زیر برف کوچ بر آمده یا نه، آیا فامیل شان در چه وضع قراردارد و آیا فامیل او حداقل توانایی دفن میت خود را دارد، اما ما می بینیم وقتی در یک گوشهء دنیا یک واقع سونامی میشه از سراسر دنیا کمک های مختلف مانند خیمه، نان، دارو و غیره میرسد.منظور من از این مثال این است که یک مضوع اجتماعی خود بیان کنندهء همه چیز است.

 

آرمان: در رابطه با استقبال خواننده ها و هموطنان ما از هفته نامه “افق” چه فکر میکنید ؟

استاد ضیا: در قسمت استقبال از هفته نامه “افق” من یک چیز بسیار عینی خودرا میتوانم بگویم مرا بسیار دلداری و استواری داده است. از زمانی که هفته نامه “افق” تازه ایجاد میشود با صفحات هشت صفحه ای و بادرنظرداشت اینکه هرچیز نو، نواقص و مشکلات میداشته باشد،  روز به روز ارتقاع پیدا میکند و می بینیم که 8 صفحه به 12 صفحه میرسد و حالا دارای شانزده  صفحه میباشد که این خود یک حقیقت بزرگ است اگر هفته نامه، مورد پذیرش قرار نمیگرفت باید از صفحات آن کاسته میشد تا آنکه محو میشد اما انکشاف هفته نامه یک جهت قضیه را نشان میدهد.  جهت دوم قضیه که من آنرا در یکی از شماره های هفته نامه به مناسبت سپری شدن شش ماه از نشر “افق” نوشته کردم آنست که  این کودک در سن سه و نیم ماهه گی پای خود را فراتر میگذارد و به شهرهای دیگر مثل ملبورن، ادلید و پرت میرود. علاوتاً در سدنی می بینیم که باوجود آنکه تعداد نشریه را که در مغازه ها که یگانه مرجع برای توزیع هفته نامه است دوچند ساختیم  خواننده های ما شکایت دارند که چرا تعداد هفته نامه کم می باشد. همچنان هفته نامهء “افق” مورد توجه نویسندهای ما قرار گرفته و من از هر یک از آنها که شخصیت های بزرگ و عالقیدر هستند تشکر می کنم که در این کار سهم میگیرند. در کنار آن، هفته نامهء در اول رایگان بود و حالا یک تعدادی زیادی از خوانندگان برای ما حق الاشتراک میدهند و ما هفته به هفته آنرا برای مشترکین خود ارسال میکنیم. این موضوعات، دلیل خوب برای انکشاف هفته نامه ویا  تایید شدن آنرا در پیش مردم است.

 

آرمان: در مورد مشکلاتی که رابطه با کارهائی نشراتی است، خاصتاً نشریه ای که به شکل هفته نامه نشر میشود،  لطفا کمی معلومات بدهید؟

استاد ضیا: چیزی را که  من در جامعه سدنی متوجه شدم اینست که شروع یک کار فرهنگی یک کار ساده نبوده و نیست و چنانچه شما میتوانید اینرا بهتر احساس کنید. من ادعا نمی کنم که کس دیگر توانمندی این کار را ندارد، اما چیزی را که ما احساس کردیم دو چیز بود: یکی کم علاقه گی اشخاصی که این کارها را انجام داده می توانند اما آنرا نکردند ودوم اینکه شاید مصروفیت های دیگری که این افراد دارند و سبب شد آنها ترجیح دادند نسبت به این کار، به کارهای دیگر خود، یعنی به مسائل اقتصادی یا شخصی خود برسند و این یک مطلب مهم است.  این هفته نامه نشان دهندهء این بود که من با این وجود ناتوان – که شاید آنقدر توانایی نداشتم – اما حداقل یک چیز به نام هفته نامه نشر کردم. این موضوع نشان میدهد که اگر کسی خواسته باشد قادر به انجام آن کار می باشد و در بین مردم ما این ظرفیت وجود دارد.

راجع به مشکلات، اگر خودستایی باشم من درین راه قربانی دادم، به این معنا که هیچ کس یا هیچ مرجع،  مرا در قسمت سپانسر یا مصارف هفته نامه، کمک نکرد و تمام اینکار را با پول شخصی خود و همراه با فامیل ام  انجام داده ام. خوشبختانه در اولین محفل وقتی یک تعداد زیادی از افغان های ما از این موضوع با خبر شدند و با ما  هم از نگاه مادی وهم از نظر معنوی قول همکاری دادند. البته ما از هردو نوع همکاری سپاسگزاری فروان داریم،  اما قابل یاد آوری است که اگر کمک شده شاید برای مخارج یک ماههء کار مرا مکفی نبوده است. منظورم این نیست که خدای ناخواسته بگویم که مردم کمک کم به من کردند،  کمک آنها قابل قدر است اما بازهم بخاطر فقط بخاطر ذهنیت خواننده ها اینرا عرض میکنم. از وقتی که این کار را متقبل شدم، قسمی که شما بهتر میدانید تمام مسائل شخصی خود را حتی تفریح و به محافل رفتن را کنار گذاشته ام و هفت روز هفته را مصروف اینکار می باشم  تا بتوانم در این کار موفق شوم.

 درمورد هزینهء نشر هفته نامه، در آغاز صدفیصد مصارف به دوش خودم بود  اما آهسته آهسته دوستان و هموطنان خود را متقاعد ساختیم که اعلانات خود را در هفته نامه چاپ کنند از این طریق، فرهنگ اعلان دهی را خصوصاً در بین مردم خود رایج ساختیم. این یک مطلب مهم است چراکه بعضی از هموطنان ما می گویند که بخاطری که مشتری زیاد دارند نیاز به اعلان نمی باشد و من به آنها توضیح دادم که این کار هم باعث تقویت هفته  نامه میشود و همچنین برای آنها نیز خالی از فایده نیست چراکه بزنس آنها به مردم معرفی میشود و علاوتاً افغان های ما به مردم دیگر معرفی میشوند و ثابت میکند که ما مردم مفت خور نیستیم. در شرایط موجود احساس می کنیم که فضل خدا از نظر مصارف، مشکلات اقتصادی جدی شاید نداشته باشیم .

 

آرمان: استاد محترم، با سپاس و تشکراز صحبت های تان، در ختم مصاحبه اگر صحبت دیگر با خواننده های عزیز دارید بفرمایید؟

استاد ضیا: قسمی که می گویند از یک دست صدا نمی برآِید من از خواننده های عزیز و وطن داران خوب  خود خواهشمندم که درین زمینه  مرا همکاری ویاری بیشتری نمایند. درست است که این هفته نامه را من با کمک فامیل ام شروع کردم اما اگر آنرا فقط کار یک شخص بگوییم قابل قبول نیست. من از هموطنان تشکر میکنم که روز تاروز هم همکاری های مادی شان بیشتر شده و هم همکاری های معنوی شان. صحبت من اینست که این هفته نامه به حیث یک بستر فرهنگی در خدمت همه قرار گرفته و مردم ما  بیایند و در این کار سهم بگیرند و دست نوشته های خود را راجع به مسائل فرهنگی، اجتماعی وادبی برای ما بفرستند. این آرزوی من فقط برای هفته نامهء “افق” نیست بلکه عین آرزومندی را من برای مجلهء آرمان هم دارم. اگر هموطنان ما میخواهند که در  آرمان خود، “آرمان” ببینند آرمان خود را تنها نگذارند و  اگر میخواهند در افق خود، “افق” آنرا تنها نگذارند.

یقیناً کسانی که کار نشراتی میکنند در کارشان صدها نقایص وجود دارد و دوستان ما با شفقت و مهربانی قدم به قدم باید دست ما را بگیرند و ما را انکشاف بدهند و در کنار افق و آرمان، باید افق ها و آرمان ها درست کنند و این تقاضای من از هم وطنان است.

 

آرمان: به عنوان سوال آخر، لطفا بگویید چه پیام مشخص برای افراد و شخصیت های فرهنگی جامعهء افغانها در استرالیا دارید؟

استاد ضیا: با تشکر فراوان ازینکه این سوال را مطرح کردید، طوری که دین اسلام میگوید اگر شما پول زیاد دارید سر شما فرض است که زکات پول تان بپردازید، و اگر زکات نمی دهید نافرمانی خدا را کرده اید پیام  من برای فرهنگیان عزیز این است  که همه فرهنگیان و دانشمندان ما از خون همین ملت ما تربیه شده و اگر کسی پروفیسر، داکتر یا عالم و دانشمند شده تماما محصول همان وطن و وطنداران خودما است. در حقیقت آنچه را که اینها اندوخته اند از خودشان شخصی نیست، بلکه داشته های علمی و فرهنگی شان به مردم هم میرسد بناءً آنها وظیفه دارند موضوعات علمی و فرهنگی خود را وچیزهایی که برای اجتماع ما فایده مند است لطف کرده و آنها را در اختیار و خدمت مردم قرار دهند .

 

 

 

Leave a Reply