مکتب اندیشه
ماهنامهء آرمان
http://php.bamyan.org.au/?attachment_id=2675 >
سایت جدید کانون فرهنگی
Afghan Driving Programm
Your ADS
your ADS
Choose Your Language

http://i40.tinypic.com/2ccnuqc.gifحامد صابری 

در پی انتشار خبر تصمیم جدید وزارت مهاجرت استرالیا مبنی بر تعلیق یا توقف موقت بررسی درخواست های پناهندگی افغان های پناه جو، در چند هفتهء اخیر شاهد حوادث و رویدادهای متعدد در اجتماع افغانهای مقیم استرالیا بودیم که از جنبه های مختلف قابل بحث و بررسی است. همان طور که پیش بینی میشد اعلان تصمیم جدید حکومت استرالیا عکس العمل های متفاوت و بعضاً متضاد را در بین هموطنان ما در استرالیا برانگیخت که اولین نشانه های بارز آن در جلسهء مشورتی وزارت مهاجرت برای نمایندگان انجمن های افغان در ویکتوریا مشاهده شد که اندک زمان بعد از اعلان رسمی خبر مذکور، در دفتر وزارت مهاجرت در دندینانگ تدویر گردید. در جلسهء مذکور که باهدف آگاهی از نظرات و دیدگاه های افغان ها راجع به پالیسی مهاجرتی جدید حکومت استرالیا برگزار شده بود نمایندگان انجمن ها و گروه های اجتماعی افغان ها در ایالت ویکتوریا واضحاً به دو گروه مشخص تقسیم شدند.

در یک گروه اشخاصی بودند که خبر توقف موقف درخواست های پناهندگی افغان ها آنها را در حالت شاک و ناباوری فرو برده بود و شدیداً با آن مخالف بودند و در گروه مقابل، افراد دیگر که به شکل پنهان یا آشکار نسبت به این پالیسی جدید وزارت مهاجرت ابراز خوشی و مسرت می کردند و در جمع موافقین صف آرایی کرده بودند. نکتهء جالب توجه آن بود که آنچه این دو گروه را از یکدیگر مجزا نمود موضوع قومیت بود که در ادامهء این نوشته به آن اشاره خواهد شد.مجلسهء یادشده بعد از مدتی خاتمه یافت اما شنیده ها حاکی از آنست که فعالیت هردو گروه مزبور تا هم اینک، به صورت مصاحبه با رسانه های جمعی، مفاهمهء رسمی با وزارت مهاجرت، نشر بیانیهء مطبوعاتی، رایزنی با نهادهای حامی، برگزاری مظاهره، تدویر جلسات مشورتی و …  ادامه یافته است.م

هرگاه این مطلب را به یاد آوریم که اختلافات قومی یکی از حقایق تلخ اجتماع افغانها می باشد، مرزبندی ها و مناقشاتی که اخیرا به تعقیب اعلان جدید وزارت  مهاجرت استرالیا در بین هموطنان ما در استرالیا مشاهده میگردد نه دور از انتظار است و نه غیرمعمول و تذکر آن نیز شاید چندان ضروری به نظر نیاید. اما آنچه این نوشته در جستجوی آنست   بررسی موانع تحقق وحدت و انسجام در جامعهء افغان های مقیم استرالیاست، جامعه ای که عوامل اتنیکی، قبیلوی، منطقوی، زبانی، سیاسی، ایدیالوجیک و غیره آنرا چنان گسیخته و پارچه پارچه نموده است که ترمیم و اعمار مجدد آن حداقل در آیندهء نزدیک، بعید از امکان به نظر میرسد.م

جدال و منازعه برسر مسائل مختلف در اجتماعات دیگر نیز دیده میشود که اصولا بخاطر تفاوت ذهنیت ها، دیدگاه ها و افکار انسان ها می باشد که امری طبیعی است.  اما انچه در اجتماع افغان های مقیم استرالیا قابل غور و بررسی است آنست که دامنهء این اختلافات آنقدر گسترده و عمیق است که

حتی جزئی ترین و عادی ترین موضوعات بعضاً منازعات و مجادلات جدی و دوام دار را به دنبال دارد که طبعاً بر بسیاری از شئون زندگی هموطنان ما تأثیر گذار است. موضوع دیگر که در همین زمینه، جای تأمل بسیار دارد آنست که افغان های مقیم استرالیا در یک جامعهء آزاد و دموکراتیک زندگی میکنند که تکثر فرهنگی، تنوع نژادی، گوناگونی زبانی  و تفاوت های دیگر را رسماً پذیرفته است و آنرا بخشی از هویت پرافتخار خود میداند. به تعبیر دیگر عوامل نفاق افکن و تفرقه انگیز که پیشتر ذکر شد شاید در کشوری مانند افغانستان که وارث قرنها تحجر فکری، دگم اندیشی مذهبی، برتری طلبی قومی، استبداد سیاسی و اشرافیت دودمانی باشد به نوعی قابل توجیه است اما در استرالیای کثیرالمله که چندین دهه پالیسی تعددفرهنگی را با موفقیت تجربه کرده است، موجودیت این همه نفاق و شقاق، لاجرم  عواملی داردکه نیازمند تجزیه و تحلیل دقیق تر می باشد.م

احتمالا اولین سوالی که به ذهن ما خطور میکند آنست که چرا این تفاوت ها و ناهمگونی ها که امری طبیعی و فطری می باشند برای ما افغانها منشاء تقابل و تعارض ریشه ای و طولانی مدت میگردد اما همین مسأله در جامعه ای مانند استرالیا، نه تنها تضرر و تکسر را سبب نمی شود بلکه  به غنای فرهنگی و بقای اجتماعی منتج میگردد.م

ناگفته پیداست که تفاوت بین جامعهء افغانستان و استرالیا کاملاً واضح و مبرهن است و اصولاً مقایسهء این دو شاید  معقول و مدلول نباشد اما هدف نگارنده اشاره به مؤلفه های مهمی است که فقدان آنها در هر جامعه به شمول اجتماع افغانها در استرالیا، همانا رمز ناکامی سیاسی، سردرگمی فرهنگی و تزلزل اجتماعی است و این همان وضعیت ناهنجار و اسف باریست که هم اکنون در اجتماع خود به عینه شاهد آن می باشیم.م

هرگاه جامعهء تعدد فرهنگی استرالیا را یک مثال موفق از انسجام و هماهنگی جمعی بدانیم (که دقیقاً نقطهء مقابل اجتماع متشتت و متفرق ما قلمداد میشود) اولتر از همه باید به این مطلب عطف توجه نماییم که استرالیا برای رسیدن به موقف منسجم و موزون امروز، راه طولانی را طی نموده است. یکصدسال قبل وقتی مستعمره های مختلف گردهم آمده و فدراسیون استرالیا را تهداب گذاری کردند، سیاست “استرالیای سفید” یکی از محورهای اصلی این اتحاد و اتفاق بود، سیاست نژادی که علناً و رسماً خواستار محدودیت مهاجران آسیایی و غیرسفیدپوست به استرالیا بود. حتی  چندین دهه بعد یعنی بعد از جنگ جهانی دوم که حکومت استرالیا مهاجرت گسترده را در صدر برنامهء ملت سازی خود قرارداد باور عمومی آن بود که مهاجران باید  ارزشها و داشته های فرهنگی و اجتماعی خود را به باد فراموشی سپرده و در جامعهء جدید ادغام شوند.م

 در سالهای دههء هفتاد بود که دولت “گاف ویتلم” از حزب کاگر، با معرفی پالیسی “تعدد فرهنگی” به سیاست استرالیای سفید رسماً پایان داد و اینک بعد از گذشت چهار دهه، جامعهء استرالیا  یکی از نمونه های روشن تلفیق و همگونی اجتماعی و فرهنگی در جهان است. بدون تردید این دستاورد شگرف به صورت آنی حاصل نشده است بلکه تحقق آن مرهون برنامه ها  و پلان های کوتاه مدت و طولانی مدت است که  میتواند جوامع دیگر را در نیل به اهداف مشابه یاری رساند.م

یکی از ستراتیژی های مؤثر در این زمینه یک کمپاین موفق تعلیمی و آموزشی بود که در دههء هفتاد در مکاتب استرالیا آغاز شد. بادرنظر داشت این که دیدگاه ها، نقطه نظرات و تمایلات فکری افراد جامعه در وهلهء اول متأثر از آموزه ها و تجربیات تیوری و عملی است که در دوران کودکی و نوجوانی فراگرفته میشود وزارت معارف استرالیا با اجرای موفق کمپاین تعلیمی راجع به پالیسی تعددفرهنگی، زمینهء پیدایش و انکشاف آنرا در نسل جوان و نوجوان استرالیا مهیا نمود. با همگامی مؤسسات دولتی دیگر و همچنین پشتوانهء حقوقی نظام قضایی استرالیا و حمایت شایستهء دیگر نهادهای ذیربط، حکومت وقت استرالیا به تدریج توانست ایدهء “تعدد فرهنگی” را در ذهن و فکر آحاد اجتماع نهادینه نموده و آنرا در همهء زوایای زندگی اجتماعی و فرهنگی مردم تعمیم دهد. فلهذا اکنون مهاجرین افغان از بدو ورود به استرالیا علیرغم تباین و تفاوت آشکار نژادی، لسانی، مذهبی و … به حیث اعضای جدید جامعهء میزبان پذیرفته میشوند و این تفاوت ها به تعارض ها و تقابل ها با اقوام دیگری که در استرالیا زندگی میکنند نمی انجامد. مع الاسف همین افراد در برخورد با هموطنان خود که ممکن است از لحاظ زبانی، قومی، مذهبی و … متفاوت باشند دچار تضاد و تنش جدی می شوند.م

به دیگر سخن، اجتماع افغان ها در استرالیا به رغم آنکه بخشی از موزاییک زیبای چندفرهنگی استرالیا محسوب میشود، در بطن خود شکاف های و شکست های بسیار دارد که ناشی از تصورات نادرست و توهمات غیرواقعی است که سالیان سال در تاروپود جامعهء افغانستان موجود بوده و با تأسف بسیار، هموطنان ما درطی مهاجرت به استرالیا همان ذهنیت های منفی و مفکوره های غلط گذشته را با خود آورده اند. از همین روست که اکنون باوجود توطن در جامعهء منسجم و متحد استرالیا، پیکر جامعهء افغان  از گسل ها و گسستگی های خبیث رنج می برد.م  

برای زدودن این تخیلات باطل و تفکرات مردود و مذموم از اذهان اعضای جامعه، اولتر از همه به یک کمپاین بزرگ فرهنگی و تعلیمی در سطوح مختلف اجتماع  نیازمندیم، اما مشکل اساسی در این زمینه آنست که نظر به شرایط خاص جامعهء استرالیا پلان گذاری و اجرای این کمپاین، در حیطهء وظایف انجمن ها و تشکلات اجتماعی افغانها می باشد که باوجود تکعدد و تکثر، متأسفانه مؤثریت و کارآیی بسیار محدود دارند و مهمتر آنکه اشخاصی که در رأس این انجمن ها قرار دارند اکثراً خود دچار تعصب قومی، تحجر مذهبی، تفوق طلبی نژادی و افزون طلبی های افراطی هستند و این گونه اشخاص نمیتوانند بانی و باعث تغییرات مثبت در جامعه شده و آنرا در جهت وحدت و انسجام اجتماعی رهنمون سازند.م

یک نکتهء مثبت در این بین آنست که تحولات شوم سالهای اخیر در افغانستان بسیاری از ما افغان ها را متقاعد نموده است که تکیه بر نژادپرستی، منطقه گرایی، قوم محوری و … جز سیه روزی و خانمان سوزی نتیجهء دیگر دربر ندارد و از سوی دیگر، تجربهء نسبتاً خوب زندگی در استرالیای چندفرهنگی به ما نشان داده است که اکرام و احترام به دیگر اعضای جامعه؛ صرف نظر از نژاد، مذهب، اعتقادات و … کلید رسیدن به همگنی و هم آوایی یک اجتماع هرچند به ظاهر ناهمگون است. به عبارت روشن تر اقبال و ارادهء عامهء افغان های مقیم استرالیا آنست که اختلافات گذشته را رها کرده و زمینهء برادری و برابری با دیگر هموطنان را در بستر چندفرهنگی استرالیا فراهم نمایند. به عقیدهء این قلم، به استثناء تعداد محدودی از کسانی که جوهرهء وجودی و دایرهء فکری شان فقط محدود به “خود” حقیر و بی چیزشان می باشد اکثریت افغان های مقیم استرالیا اکنون با پشت سر نهادن سالهای سیاه گذشته و به لطف زندگی در محیط تعدد فرهنگی استرالیا آمادگی ذهنی آنرا دارند که دست در دست هموطن افغان خود، یک افغانستان کوچک اما متحد و متفق را در این سوی کرهء خاکی تهداب گذاری کنند. چگونه میتوان پذیرفت ملتی که ثمرهء تلخ اختلافات قومی، نژادی، زبانی و منطقوی را با تمام وجود احساس کرده است، اکنون که زندگی خوش در جهان اول را تجربه میکند از این طاعون کشنده دوری ننماید و در پی علاج و بهبود نباشد؟

آنچه گفته آمدیم به نظر میرسد دلالت بر این سخن داشته باشد که جامعهء افغان های مقیم استرالیا تا رسیدن به وحدت و انسجام مطلوب، چند گام بیشتر فاصله ندارد. به حیث یک تیوری این مسأله شاید صحت داشته باشد  اما در عمل، واقعیت های موجود در جامعه، سیمای کاملاً متفاوت دارد و چنانچه در اول مبحث به آن اشاره رفت، پرکردن فاصله ها و ترمیم شکاف های موجود در پیکرهء جامعهء افغان در استرالیا کم از کم در آیندهء نزدیک امکان پذیر به نظر نمی رسد. مهمترین دلیل این امر آنست که موانع متعددی که در مسیر اجتماع افغان ها در استرالیا برای رسیدن به وحدت و همدلی وجود دارد مورد توجه جدی قرار نگرفته است. نگارنده معتقد است خواسته و توان بالقوهء اعضای جامعهء افغان ها در استرالیا برای تحقق وحدت و انسجام، زمانی به صورت بالفعل در می آید که افراد و گروههای مسؤول، این موانع و معضلات را به درستی شناسایی نموده و برای رفع آنها چاره اندیشی نمایند.م

با این حال به نظر نمی رسد که در شرایط فعلی این امر امکان پذیر باشد چراکه مرور کارنامه و عملکرد مدیران انجمن های افغان در استرالیا به اثبات می رساند که آنها نمایندگان واقعی افغان ها نبوده و طبعا در عملی نمودن خواسته های آنها ناتوان می باشند. بسیاری از کسانی که خود را نمایندهء افغان ها معرفی میکنند مدتهاست که مشروعیت خود را از دست داده اند چراکه این مشروعیت معمولا از طریق انتخابات عمومی  و آزاد حاصل میشود. به طور مثال در شهر ملبورن 10 الی 15 انجمن افغان فعالیت میکند اما به استثناء “جامعهء هزارهء ویکتوریا” انجمن های دیگر بجز انتخابات اول، انتخابات عمومی دیگر برگزار نکرده اند و مسؤولین این انجمن ها به شکل مادام العمر در منصب خود باقی می مانند و بعضا ریاست و مسؤولیت در این انجمن ها، موروثی می گردد یعنی با رفتن یک شخص، اعضای فامیل ایشان جایگزین او میشوند. (ناگفته نماند که بعضی از این انجمن های به تدریج به حال احتضار افتاده و عملا وجود خارجی ندارند.) به نظر میرسد در شهرهای دیگر استرالیا نیز کم و بیش شاهد همین معضلات باشیم. کوتاه سخن آنکه در این وانفسای انجمن بازی و مردم فریبی، نمی توان انتظار داشت که مسؤولین انجمن ها یا به اصطلاح نمایندگان افغان ها در جهت تحقق وحدت و انسجام در اجتماع افغان های مقیم استرالیا گام بردارند.م

در اجتماعات دیگر که از رهبری آگاه و مدیریت توانا بهره مند می باشند، موضوعات بالقوه تنش زا و جنجال آفرین با درایت و کیاست، اداره میشود تا جامعه از اثرات مخرب آن مصون بماند اما در جامعهء افغان های مقیم استرالیا فقدان رهبری شایسته  سبب شده است که اجتماع افغانها در برابر حوادث خورد و کلان، سخت آسیب پذیر باشد و درخت بیدی را می ماند که به هربادی می لرزد.م

اکنون که موانع تحقق وحدت و انسجام در جامعهء افغان های مقیم استرالیا به طور اجمالی بررسی گردید، در پایان این نوشته راهکارهای لازم به طور مختصر مورد اشاره قرار میگیرد.م

اگر بخواهیم به شکل آرمانی به این امر بپردازیم، تحولات ساختاری در انجمن های افغان خاصتا در کادر مدیریت آنها یک لازمهء اساسی است چراکه طرح و سازمان دهی یک نهضت عمومی که مقولهء وحدت را به شکل عملی در جامعه پیاده کند بدون سهم گرفتن این تشکلات اجتماعی ما تقریباً غیرممکن است. هرگاه افراد شایسته و نمایندگان واقعی افغان ها در رأس انجمن ها قرار گیرند آنگاه یک دیالوگ معنادار و مبتنی بر صداقت و شفافیت بین مدیران تشکلات اجتماعی ما  قدم عملی بعدی می باشد چراکه یکی از میراث های شوم حوادث چند دهه و سدهء اخیر در کشور ما، تردید و بدبینی است که به پیمانهء زیاد در بین افراد و گروه های مختلف دیده میشود. ماحصل اولیهء این  همکاری و هم فکری، تعیین راهکاری و مشخص نمودن ستراتیژی های عملی برای نیل به هدف است که در رأس آن یک کمپاین تعلیمی قرار خواهد داشت.م

باید اذعان نمود که آنچه در سطور فوق ذکر شد فقط در شرایط ایده آل و مطلوب قابل تصور است و با واقعیت های موجود جامعهء ما همخوانی ندارد چراکه اولا تحولات ساختارشکن در انجمن های افغان به دلایل بسیار، امکان پذیر نمی باشد و ثانیاً همفکری و هم آوایی بین مدیران اجتماعی انجمن های ما فقط جنبهء تیوری دارد و در قالب لغات صورت می پذیرد. به نظر می رسد که راه حل عملی در این زمینه آنست که فقط تعداد محدودی از انجمن هایی که ضرورت تحقق وحدت و انسجام در جامعه را  به عنوان یک امر خطیر درک کرده اند تلاش نمایند با تأکید بر نقاط مشترک و پرهیز از موضوعات جنجال آفرین و تنش زا، به منظور نزدیک شدن آراء و اندیشه ها، زمینهء یک سری دیالوگ ها و گفتگوها را فراهم آورند. هرگاه این انجمن ها با اجتناب از مسائل حاشیه ای در مسیر هدف خود به طور مصمم گام بردارند انجمن های دیگر به تدریج یا به آنها خواهند پیوست و یا مشروعیت و محبوبیت خود را روز به روز از دست داده و در نهایت محکوم به زوال و یا ورشکستگی خواهند شد که این خود زمینه را برای موفقیت بیشتر انجمن های پیشگام در این امر نیک، مساعد می سازد.م

در پایان این نوشته تذکر این مطلب را ضروری می دانم که با درنظرداشت حوادث پردرد و رنج گذشته که هریک از ما افغانها از آن به خوبی اطلاع داریم، هیچ یک از مراحل پروسهء تحقق وحدت و انسجام در اجتماع افغانها در استرالیا سهل و آسان نخواهد بود اما باید پذیرفت که منافع علیای جامعهء ما اقتضا می نماید که هرچه زودتر در این راه گام هایی برداشته شود چراکه سیر رویدادها خاصتاً در دههء اخیر نشانگر آنست که جامعهء افغانهای مقیم استرالیا هر سال بیش از پیش به سوی پراکندگی و تشتت سوق می یابد. صف آرایی بین نمایندگان انجمن های افغان که در ابتدای مضمون به آن اشاره شد و در واقع تکرار عینی حوادث ده سال پیش است شاهد خوبی بر این مدعاست.م

 ده سال پیش با ورود مهاجرین کشتی به استرالیا که فیصدی قابل توجه آنها به اقلیت قومی هزاره تعلق داشت نمایندگان انجمن های به اصطلاح افغان، پالیسی غلط و نامیمونی را در پیش گرفتند که سرانجام با شکست مطلق مواجه شد و یکی از تبعات شوم آن دامن زدن به اختلافات قومی در اجتماع افغان های مقیم استرالیا بود. اکنون همان به اصطلاح نمایندگان انجمن های افغان که صورت ناموزون و سیرت نادرست شان برهمه آشکار است بار دیگر بر اشتباهات گذشته اصرار می ورزند تا آخرین امیدهای آشتی ملی در اجتماع ما برباد رود. در این میان عملکرد نمایندگان انجمن های به اصطلاح قومی نیز جای پرسش فراوان دارد: عکس العمل های شتاب زده، طرح های خلق الساعه، برنامه های یک جانبه، پلان های ناسنجیده و از همه مهمتر پای فشردن افراطی بر منافع قومی و  نادیده گرفتن منافع کلی جامعه، روند جدایی طلبی قومی را تسریع خواهد نمود.م

به عقیدهء این قلم، هموطنان ما در استرالیا هم اینک در برههء کاملا حساس بسر می برند و هرگاه موضوع تحقق وحدت و انسجام در جامعه را جدی نگیرند در آیندهء نزدیک عواقب جبران ناپذیر آن را به عینه تجربه خواهند کرد.

One Response to “موانع تحقق وحدت و انسجام در جامعهء افغان های مقیم استرالیا”

  • ميلاد:

    عزيزان مقيم استراليا همت كنيد در باره وحشيگري كوچيها تظاهرات گسترده در برابر مجلس فدرال يا ملل متحد يا جلوي محل اقامت نخست وزير بر پا كنيد چرا ساكتيد؟

Leave a Reply