مکتب اندیشه
ماهنامهء آرمان
http://php.bamyan.org.au/?attachment_id=2675 >
سایت جدید کانون فرهنگی
Afghan Driving Programm
Your ADS
your ADS
Choose Your Language

report rally 3 rally 2 rally 1

 

حامد صابری

 

تظاهرات اعتراضی روز دوشنبه سوم اپریل در کنبرا به ارتباط سفر چهارروزهء محمد اشرف غنی، رییس جمهور افغانستان به استرالیا مهمترین رویداد هفتهء گذشته در جامعهء افغانستانی های استرالیا بود. امروزه سفرهای دیپلماتیک رهبران کشورها و بازید از ممالک دیگر یک امر عادی  در دنیای سیاست است و این گونه رویدادها در غالب موارد، توجه عامهء مردم و یا رسانه های ارتباط جمعی را به خود جلب نمی کند.  به طور اخص در استرالیا به لحاظ انزوای جغرافیایی و فکتورهای اجتماعی و فرهنگی، این گونه اخبار و وقایع در مقایسه با اخبار محلی و کشوری کمتر مورد استقبال مردم و رسانه ها قرار میگیرند. فلذا خبر سفر رییس جمهور یک کشور جهان سوم به کنبرا میتوانست یک خبر کم اهمیت باشد و با بی اعتنایی رسانه های ارتباط جمعی استرالیا همراه باشد. فی الواقع اگر تحولات دو سال اخیر افغانستان را از معادله حذف کنیم، چنین انتظار میرفت که عکس العمل هموطنان ما در استرالیا به سفر اشرف غنی به این کشور به چند مطلب فیس بوکی خلاصه میشد. اما تظاهرات اعتراضی چندین هزار نفری روز دوشنبه سوم اپریل حکایت از آن دارد که رویکرد فعلی جامعهء ما به تحولات افغانستان با آنچه در دو دههء اخیر در استرالیا شاهد آن بوده ایم بسیار متفاوت است. به عبارت دیگر اکنون حداقل بخشی از جامعهء افغانستانی های مقیم استرالیا در پاسخ به آنچه در افغانستان می گذرد عکس العمل های اعتراضی را به عنوان یک گزینهء قوی مدنظر میگیرد. این نوشته نگاه اجمالی به پدیدهء “اعتراض” در اجتماع هزاره های استرالیاست که رفته رفته به رویکرد غالب آنها در مواجهه با تحولات سیاسی افغانستان بدل میشود.
اعتراضات مدنی گروهی و سازمان یافته در افغانستان یک پدیدهء کاملاً جدید است که بیش از هرچیز دیگر مرهون فضای نیمه دموکراتیک و آزادیهای مدنی در افغانستان بعد از طالبان است. با وصف آنکه  افغانستان، حتی بعد از سقوط رژیم طالبان، کشوری است که تقریباً هر روز شاهد وقایعی است که به صورت بالقوه میتواند اعتراضات عمومی را برانگیزد، اعتراضات مدنی گسترده و سازمان یافته در دههء اول بعد از سقوط طالبان چشمگیر نبود. به عبارت دیگر بعد از گذشت بیش از یک دهه از برقراری دموکراسی و آزادیهای مدنی است که امروزه شاهد آن هستم که بخشی از جامعهء افغانستان که عموماً هموطنان هزاره تبار هستند در عکس العمل به وضع موجود به اعتراضات مدنی دست می زنند. این اعتراضات، اما متأثر از مؤلفه های قومی بوده و بیش از آنکه معطوف به وضعیت کلی کشور باشد در پاسخ به حوادث و رویدادهایی است که یک قوم خاص را هدف قرار داده است. تظاهرات گسترده در کابل در اعتراض به قتل مسافران اسیر هزاره و متعاقب آن اعتراضات موسوم به جنبش روشنایی نمونه های بارز این مدعا هستند.
در استرالیا نیز اگرچه از مهاجرت هموطنان هزاره به استرالیا نزدیک به دو دهه می گذرد، فقط در دو سال اخیر شاهد اعتراضات مدنی گسترده  توسط آنها هستیم. بدیهی است که در طول این دو دهه که از آغاز توطن هزاره ها در استرالیا سپری میشود تحولات بسیار چه در افغانستان و ممالک همسایه و چه در استرالیا حادث شده که میتوانست انگیزهء خوبی برای اعتراضات مدنی باشد اما با وصف اینکه جامعهء قانونمند استرالیا بستر کاملاً مناسب برای تجمعات اعتراضی هموطنان ماست تا چند سال قبل، ما شاهد این گونه اعتراضات در استرالیا نبودیم. فلذا سوالی که به صورت جدی مطرح میشود آنست که چه عامل یا عواملی سبب شده که اکنون جامعهء هزاره مقیم استرالیا به تجمعات اعتراضی روی آورد. سوال دوم که مهمتر به نظر میرسد آنست که دستاورد این تجمعات اعتراضی تاکنون چه بوده است.

به صورت عموم، جامعهء هزاره یک جامعهء “معترض” نیست. نگاهی به تاریخ معاصر افغانستان نشان میدهد حتی اگر اعتراضات غیرمدنی که  اغلب “قیام” یا “مقاومت” خوانده میشوند مدنظر باشد اعتراض یا طغیان هزاره ها به دلیل خواست جمعی انها برای اعتراض نبوده است. به عنوان مثال جنگهای غرب کابل که به شکست کامل حزب وحدت در پایتخت انجامید بیش از آنکه از ارادهء عمومی خلق هزاره برای اعتراض در برابر حکومت مجددی/ربانی تأثیر پذیر باشد ناشی از رویکرد نظامی رهبری حزب وحدت و شخص عبدالعلی مزاری بود. در افغانستان پسا طالبان نیز قسمی که پیشتر اشاره رفت باوصف ظلم و تبعیض فراگیر علیه مردم هزاره که توسط دولت مرکزی کابل و رهبران هزاره بر آنها اعمال میشد تا بیش از یک دهه، نشانه ای از اعتراضات مدنی سازمان یافته در مردم هزارهء افغانستان دیده نشد. در ایران که نزدیک به چهار دهه میزبان بیش از یک ملیون مهاجر هزاره است به رغم آنکه تبعیض و بی عدالتی به صورت روزمره دامنگیر این مهاجرین است نشانه ای از اعتراضات مدنی توسط آنها ثبت نشده است. در پاکستان که هزاره ها به تناسب هم تباران شان در ایران، در وضعیت و موقف بسیار برتر قرار دارند به رغم کشتارهای هدفمند و سلسله وار، اعتراضات مدنی گسترده به آن پیمانه که انتظار میرفت دیده نشده است. در استرالیا که میزبان چهارمین جمعیت کلان هزاره های دنیاست باوجود اینکه اعتراضات مدنی حق قانونی شهروندان این کشور دانسته میشود فقط در دو یا سه سال اخیر است که شاهد این گونه اعتراضات در اجتماع هزاره های استرالیا هستیم.

بنابراین اگر این ادعا را بپذیریم که جامعهء هزاره یک جامعهء “معترض” نیست لاجرم باید پذیرفت که دامنهء تأثیر عامل یا عواملی که اعتراضات مدنی اخیر در جامعهء هزارهء استرالیا را سبب شده اند فراتر از مؤلفه های رایج و معمول بوده است. مهمترین این عوامل، حرکت های اعتراضی است که امروزه به جنبش روشنایی موسوم شده است. بسیاری از هزاره های داخل و خارج افغانستان، تغییر مسیر لین برق وارداتی از ترکمنستان را مصداق آشکار تبعیض سیستماتیک علیه قوم خود تلقی نموده و با حمایت گسترده از جنبش روشنایی، فصل جدیدی در داعیهء حق خواهی و عدالت طلبی را آغاز نمودند. اما بی اعتنایی دولت کابل به خواسته های معترضین و خاصتاً فاجعهء دوم اسد که راهکار اصلی جنبش را که همانا مظاهرهء خیابانی نامحدود بود به بن بست کشاند رهبران و حامیان جنبش روشنایی را در یک حالت کاملاً منفعل و سردرگم قرار داد. این سردرگمی و انفعال زمینه را برای تهییج مردم به صورت بی سابقه فراهم نمود تا بدانجا که در چند روز بعد از فاجعهء دوم اسد، هزاره های استرالیا سیل کمکهای مالی خود را به کابل سرازیر نمودند و در تظاهرات اعتراض آمیز در مقابل سفارت افغانستان در کنبرا سهم گرفتند.
در اجتماع افغانستانی ها به صورت عموم و هزاره ها به صورت خاص، خِرَد جمعی همواره تحت الشعاع احساسات و هیجاناتی است که متأثر از فکتورهای قومی، مذهبی، منطقوی، حزبی و …  است. دور از واقعیت نخواهد بود اگر ادعا شود که سردرگمی و انفعال ناشی از ناکامی جنبش روشنایی بعد از فاجعهء دوم اسد، توان اندیشیدن را در حامیان جنبش روشنایی در استرالیا بیش از پیش تقلیل داده و احساسات و هیجانات شان را به قلیان رسانده است. در این شرایط، سوار شدن بر موج احساسات عوام برای رهبران جنبش روشنایی و جوانان پرشوری که بیرق رهبری جنبش در استرالیا را بلند کرده اند کار دشواری نخواهد بود خاصتاً اگر فضای نقد و دیالوگ، محدود شود و منتقدان و دگر اندیشان، عامدانه نادیده گرفته شوند. این چنین است که شعارهای رادیکال و پر طمطراق بر گفتمان و دیالوگ خِرد محور تفوق یافته و راهکارهای مقطعی و پوپولیستی به گزینهء غالب تبدیل میشود و زمینه برای تظاهرات اعتراضی روز سوم اپریل مساعد میشود. 

اگرچه سازمان دهندگان این تظاهرات، با استناد به فزونی تعداد اشتراک کنندگان و پوشش خبری تظاهرات توسط رسانه های ارتباط جمعی، آنرا یک موفقیت بزرگ می خوانند اما به نظر میرسد دستاورد این تظاهرات خاصتاً در طولانی مدت، بسیار کمتر از آنست که ادعا شده است. آنچه بدیهی به نظر میرسد آنست که رییس جمهور افغانستان  در این سفر تاریخی به استرالیا به اهداف از پیش تعیین شده دست یافت و با دست پر استرالیا را به مقصد اندونیزیا ترک کرد. از این منظر، میتوان ادعا نمود که این شعار حماسی اما غیرواقع بینانهء سران جنبش روشنایی که دنیا را بر سران ارگ تنگ خواهند نمود در استرالیا که میزبان چهارمین نفوس کلان هزاره ها در دنیاست جامهء عمل نپوشید و دولت استرالیا مطابق به عرف دیپلماتیک، با تظاهرات اعتراضی چندین هزار نفری در کنبرا با بی اعتنایی برخورد کرد.
اکنون که رییس جمهوری افغانستان استرالیا را ترک نموده و غوغای تظاهرات به خاموش گراییده به نظر میرسد که جامعهء هزاره در استرالیا  و خاصتاً حامیان پرشور جنبش روشنایی در این کشور دو گزینهء مشخص پیش رو دارند:
گزینهء اول  تداوم شعارهای رادیکال، رویکرد پوپولیستی و راهکارهای مقطعی مانند تظاهرات اعتراضی سوم اپریل است که بسترساز آن، احساسات بی حد و حصر مردمی است که بعد از سالها تبعیض و محرومیت، اکنون در جامعهء دموکراتیک و آزاد استرالیا آرمانها و آروزهای خود را می جویند اما تلاش و تقلای شان بیش از آنکه به منظور رسیدن به یک هدف مشخص باشد برای فرونشاندن احساسات و عقده های شان است. نتیجهء ملموس این امر، اعتراض است و دیگر هیچ.
گزینهء دوم، رویکرد واقع بینانه به یک پدیدهء پیچیده است که مستلزم نادیده گرفتن ایده آل ها و بیرون شدن از دنیای خیالی و فانتزی است که در آن ابر و باد و مه و خورشید فلک در کار اند تا همه چیز بر وفق مراد ما به پیش رود. به بن بست رسیدن برنامه های جنبش روشنایی در افغانستان و ناکامی آن در کشورهای اروپایی میتواند بیانگر این واقعیت باشد که هرگاه ارزیابی و برنامه ریزی ما بر واقعیت های روز جامعه و کشوری که در آن زندگی میکنیم منطبق نباشد کامیابی دور از انتظار خواهد بود. نگارنده بر این باور است که اگر سازمان دهندگان تظاهرات اعتراضی سوم اپریل در کنبرا، واقعیت های جامعهء استرالیا و خاصتاً فیصدی مؤثریت مکانیزم تجمعات اعتراضی در استرالیای امروز و عوامل مؤثر بر تعامل بین دولت و پارلمان و فکتورهای مؤثر بر روابط بین الدولی را به درستی مدنظر میگرفتند چه بسا در شتافتن به سوی اقامت گاه فرماندار کل استرالیا تجدید نظر میکردند. 

hamedsaberiau@hotmail.com

 

 

Leave a Reply